سر آمد كنون داستان رشيد * به فردوس در باد « 1 » جان رشيد
كنون مدت دور هارون گذشت * اگر نيك بد مرد اگر دون گذشت 455
خلافت محمد امين چهار سال و نه ماه و ده روز بود
بگويم كنون با تو كار امين * كه از آسمان چون شد اندر زمين
سخن را به گردون رسانم چو ماه * بيارايم آن نام در پيشگاه
بپردازم اين داستان شگفت * كه با خاطرم گشت اقبال جفت
ز من درّ منثور منظوم گشت * به دست اندرم سنگ چون موم گشت
به پيرى مرا خاطرى بد جوان * بگفتم سخن همچو آب روان 5
نشاندم به پيروزى آن باغ من * بكشتم گل و سنبل و ياسمن
من از بخت در وى نشاندم درخت * كشيديم ديوار او را ز بخت
ز اقبال دركردم او را پديد * از او باد چشم بدان ناپديد
نيابد در اين باغ نااهل راه * نيارد در او كرد نادان نگاه
در اين باغ اگر راه يابد حسود * زيان يابد اين باغ از وى ، نه سود 10
چمنهاى او را كند پايمال * همان نسبت . . .
گل و سنبلش زير پا آورد * ز بد هرچه داند بهجا آورد
و ليكن هنرمند چون بنگرد * گل و سنبلش را به بد « 2 » نسپرد
به سروش چو بيند شود سربلند * شود از گل و سنبلش سودمند
دهد خرم از جوى تحسينش آب * فشاند بر او درج در خوشاب 15
ز ما اندراين خانقاه دو در * سخن ماند [ برجا نه سيم و نه ] زر
چو گفتار خوبست و كردار نغز * به طيب طرب گردد آكنده مغز
چنان كن كه چون بگذرى از جهان * شوى در ته « 3 » خاك تيره نهان
ز تو نام نيكو بماند به جاى * بنازد روانت به ديگر سراى
رشيد آنكه در ناز پرورده بود * به صالح وصيت چنين كرده بود 20
هامش
( 1 ) باد در
( 2 ) پى
( 3 ) تن