ورا طالعى بود زيبا و سعد * بدى موى آن شاه فرزانه جعد
پسر سيزده بود آن شاه را * كه طعنه زدى رويشان ماه را
بدش چارده دختر ماهروى * به خوبى ربوده ز ناهيد گوى
180 زبيده زن نامبردار بود * كه تا بود آن زن نكوكار بود
شنيدى كه آن زن چه خيرات كرد * مگو زن كه بد كشور شيرمرد
شنيدم كه تبريز آن ماه كرد * چو سوى عمارت دلش راه كرد
بسى كرد در باديه چاه آب * جدا بود پيوسته از خورد و خواب
كه تا كرد آن چاهها را تمام * زر پخته مىداد ، با سيم خام
185 زنى ديگرش بود ، ام العزيز * و ليكن فراوان بد او را كنيز
همان مادرش خيزران نام بود * زن نامبردار خودكام بود
بد از روم نسل زن نامدار * خليفه دو زاييد ، آن كامكار
چو هادى و هارون دو فرزند نغز * به طيب خرد هر دو آكنده مغز
نزادست يك زن دو مرد امام * جز از خيزران آن كنيز همام
190 مراثى ورا خلق بسيار گفت * همه كس به از درّ شهوار گفت
ورا مرثيه كرده بودند ناس * امين شد هم اندر زمان حقشناس
دهانش پر از درّ خوشاب كرد * سه نوبت ، امين آن سرافراز مرد
به ايام هارون فرخندهكام * يكى نامور بود مروان به نام
يكى مرد بد شاعر و نغزگوى * ز شعرى ربودى گه شعر ، گوى
195 به نزديك آن شه ثنايى بخواند * بر او نامور درّ و گوهر فشاند
به يك ره بدادش درم سىهزار * بزرگ آن بود كاو چنين كرد كار
همه آلت مجلس خويشتن * به مروان ببخشيد در انجمن
همان خانهء خويشتن سربهسر * به دو داد در مجلس آن نامور
دگر نوبتى اسب خود را به زين * ورا داد و كردش ز عالم گزين
200 يكى روز مروان باآفرين * نشسته به دو فضل مير گزين
گذر كرد يك تن بر آن كامران * سفالى به دستش پر از خيزران
بپرسيد از فضل كاين بيخ چيست * كنارش پر است و ميانش تهيست
چه خوانند اين شاخهها را به نام * به مروان چنين گفت ، كاى خويشكام
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤٢٨