روان كردى آن شاه دانا سبيل * هيونان محكم به كردار نيل
230 شتر بودى افزونتر از يك هزار * كه زير ضعيفان شدندى به كار
بزرگان دين را نكو داشتى * ندارد كسى آنچه او داشتى
بدى آسمان « 1 » بلندش غلام * سپيده به دو مهر كردى سلام
به جايى شد آن خسرو بىقرين * به گردش بزرگان باآفرين
ابو يوسف قاضيش يار بود * به نزديك آن شاه بر كار بود
235 سفرها كه كردى شه كامكار * ورا بودى آن مرد فرزانهيار
نبودى از آن نامبردار دور * يكى ذره زانسان كه از ديده نور
به وقتى كه او درس تكرار كرد * به نزديك نعمان كوفى به درد
ابو يوسف آن سال درويش بود * ورا مادر پير و دلريش بود
چو او روز و شب پيش نعمان بدى * كه در علم چون بحر عمان بدى « 2 »
240 بخواندى هوس ( ؟ ) تا كه بود آن پسر * به تكرار كردن برآورد سر
نرفتى بر مادر خويشتن * ندادى ز كف دفتر « 3 » خويشتن
بياموختى علم و كردى زبر * وزآن خورد از بار اقبال بر
به نزديك نعمان شدى مادرش * بناليد از دست غمپرورش
يكى روز شد خسته ، دل آكنده پير * برآورد فرياد و بانگ و نفير
245 بگفتى به نعمان زن پير سست « 4 » * كه فرزند من روز و شب پيش توست
ز هستى ندارم جوى در جهان * نمىشايد اين درد كردن نهان
به فقر و به فاقه جگر سوختيم * در آن بحر [ ما ] خشك و تر سوختيم
شبى مىرسانم از اين غم به روز * نبينم رخ مهر كشورفروز
در اين بوموبر نيست غمخوار من * نخواهد كسى برد تيمار من
250 رها كن تو اين طفل ما را ز دست * كه در كار اين خسته آمد شكست
بمانش بر من كه كارى كند * بيايد بر ما شكارى كند
ز بىطاقتى روزم آمد به شب * زنان جوين جانم آمد به لب
نخواهد يقين اى پسنديدهمرد * مرا خواندن درس او سير كرد
هامش
( 1 ) آسمانى
( 2 ) بودى
( 3 ) دفترى
( 4 ) سر تست