بشير فرومايه را پيش مير * كشيدند از آنگونه خوار و حقير
ورا چون چنان ديد بسته رشيد * در آن خستگىها فغان بركشيد
به دو گفت كاى دشمن كردگار * . . . برآور سگ نابكار
ز شومى رافع جهان شد خراب * ببريد از جوى اسلام آب 155
ز رافع نبرد اندرآن خشم نام * ورا خواند خائن « 1 » امير همام
چرا گفت شومى اين هر دو تن * به بيمارى و درد و رنج و محن
ز بغداد آورد تا طوس و رى * بفرمود هارون فرخندهپى
كه اين بدنشان را به سختى كشيد * به كينش همه تيغ و خنجر كشيد
بشير نكوهيده را بسته دست * كشيدند بيرون به كردار مست 160
يكى مرد قصاب چون گوسپند * بيامد ورا بسته در پا فكند
ببريد بندش سراسر ز بند * نكشتست هرگز چنان گوسپند
به ده جاى او را برآويختند * بزرگان بر [ او ] خاك و خون ريختند
ازآنپس به ده روز هارون بمرد * جهان چنان ديگرى را سپرد
سه خادم بد او را در آن روزگار * كه خالى نبودندى از شهريار 165
گزين رشد و مسرور بود و حسن * بشستند شه را بدن هر سه تن
نهادندش اندر سراى حميد * ز خاكش گل نسترن بردميد
مقامى كه از شاه ناموس شد * كنون نام او مشهد طوس شد
در آن مشهد امروز موسى رضاست * كه از نسل شيرخدا مرتضى است
بر آن نامور كرد صالح نماز * كه فرزند او بود آن سرفراز 170
چهل سال بد عمر هارون و پنج * در آندم كه شد زاين سراى سپنج
دو ده سال و سى ماه بد شهريار * نبودش ز شاهان كسى مثل و يار
چو ر [ وز ] ش سرآمد فرو شد به خاك * ز لوح مهى نام او گشت پاك
چه بندى دل اندر سراى مجاز * كه گر خود شوى شاه شام و حجاز
چو وقت اندر آيد ، ببايد گذشت * نبايد پى مال رنجور گشت 175
شنيدم كه هارون دل پراميد * به گونه بدى سخت سرخ و سپيد
هامش
( 1 ) خامل