بر آنان كه خون حسين على * بخوردند از غايت جاهلى
نه دنيا بماند بر ايشان به جاى * نه عقبى بيابند و ديگر سراى
205 . . . آنكه بشتافتم * يكايك به نور اندرون يافتم
چو شب روز بر شاميان تيره بود * دو چشمم در آن تيرگى خيره بود
يكى برق ناگه زمين برفروخت * همه شاميان را به يك ره بسوخت
. . . گفتى كه اى كامران * برو تيزتر زاين ميان بر كران
به نزد براهيم شو كامكار * ورا باش چون نصرت و بخت يار
210 ز مروان و مروانيان دور باش * [ بز ] ن بر دل خويشتن دور باش
. . . على سربهدار * برآور ز بدخواه ايشان دمار
كنون آمدم تا چه فرمان دهى * كه هستم بر چاكرانت رهى
كنون اى سرافراز آگاه باش * فروزنده چون بر فلك ماه باش
. . . به جايى است خوش * به بيرون موصل سرايى است خوش
215 به باغى درون همچو خرم بهار * بزرگان به گردش فزون از هزار
اميران عبد اللّه بن زياد * همه نزد او رفته از بامداد
. . . يا بنفرين شراب * سپرده دل و جان به چنگ و رباب
گر امشب تو آنجا روى سرفراز * شود چنگ كام مرادت به ساز
بود جوسقى همچو خلد برين * به راه نصيبين در ، اى بىقرين
220 . . . نام * به باغى درون ساخته آن مقام
برو اى سرافراز مانند تير * در آن باغ آن سروران را بگير
برآيد از اين كار فتحى بزرگ * كه هستند آن نامداران [ سترگ ]
. . . شد سوار * برفتند با او سوارى هزار
جوانمرد را نيز با خود ببرد * جوان را نهفته به ده تن سپرد
225 شبى بود چون روى زنگى سياه * ببرّيد مهتر دو فرسنگ راه
. . . ميران عصر * بيامد نهان تا در باغ و قصر
به پيش در باغ قومى پليد * همىخورده در گرد « 1 » آتش نبيد
هامش
( 1 ) كرده