تعلق به دو دارم اندر جهان * نشايد غم خويش كردن نهان
به رفتن غم اوست همراه من * بينديش از ناله و آه من
همه چيزها بر تو كردم هلال * جز اين يك دلارام اى بىهمال 185
نگردى به گرد نگارين من * بنازد ز تو جان شيرين من
ورا دار نيكو كه يار من است * به نزد شما يادگار من است
سرافراز هفتاد سوگند خورد * خدا را به نام مهين ياد كرد
گرفت آن دلاور خدا را گواه * كه هرگز نگردم ز رسم و ز راه
براى تو دارم ورا همچو جان * به نيكى برم نام او در جهان 190
بر آن نيز هارون يكى نذر كرد * ازآنپس كه بسيار سوگند خورد
چو هادى شد از چشمها در نهفت * ز آب آمده گشت با خاك جفت
نشست از بر تخت ، هارون به ناز * در ناز بر روى او گشت باز
چو ده سال در پادشاهى برفت * ورا امر از مه به ماهى برفت
يكى روز هارون شه شيرمرد * سخنهاى زيبا زنان ياد كرد 195
كه آرايش مرد زيبا زن است * يقين چشم مردان به زن روشن است
زن خوب و مستور آن را كه هست * سزد گر نهد بر سر ماه دست
يكى گفت كاى خسرو سرفراز * تو را هست در خانه ماهى به راز
كز آن نيز كس را نبودست ماه * چرا نيست ماهى چنان جفت شاه
به بالا چو سرو است اندر بهار * گل و لاله دارد بر آن سرو بار 200
نگارى كه همدست او ماه نيست * چرا روز و شب در بر شاه نيست
به دو گفت هارون كه اى ديردست * مرا دست و پا سخت سوگند بست
مرا بيم سوگند از او دور كرد * چراغ دلم نيز بىنور كرد
ز سوگند بند است بر جان من * نيابد شكن عهد و پيمان من
جوابش چنين داد گوينده مرد * كه بسيار كس عهد و سوگند خورد 205
كفارت بود سخت سوگند را * گشاده كن از دل يكى بند را
هزار اين زمان بنده آزاد كن * بده سيم و درويش را شاد كن
پياده به حج رو مينديش از اين * [ روان ] كن پى نازنين اسب و زين
چو از مهر آن ماهرخ ياد كرد * هزاران فزون بنده آزاد كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٤١٧