برآنم كه يك روز خندان نزيست « 1 » * پس از مهتران نيز چندان نزيست
در آن چند گه مضطرب شد جهان * بسى فتنه آمد پديد از نهان « 2 »
ز هر سو خوارج برآورد سر * جهان گشت چون چرخ زيروزبر
115 فرو ماند سرگشته حيران رشيد * ز جام جفا زهر غم مىچشيد
پشيمان شد آن شاه ، سودش نبود * از آن آتش الا كه دودش نبود
على پور عيسى ستمكار گشت * خراسان ز دود جفا تار گشت
خراسان بشوريد از آن خامكار * برآمد ز هر گوشهاى گيرودار
چو كار آنچنان ديد هارون برفت * به دنبال او مير مأمون برفت
120 سپه برد با خويش پنجه هزار * بدان تا كند با عدو كارزار
سپه نيمهء زآن به مأمون سپرد * برفت و از آن بيش لشكر ببرد
سرافراز هارون يكى خطبه كرد * مگر ماشهان ( ؟ ) دل پر از رنج و درد
چنين گفت با نامداران دين * كه گيتى بشوريد بر من چنين
ز مشرق به مغرب زمين پربلاست * به شمشير كرديم يك نيمه راست
125 به شام اندرون آتش فتنه مرد * نمودند « 3 » مردان ما دستبرد
خراسان خرابست و پرجنگوجوش * شده خلق با يكدگر سختكوش
به نفس خود اكنون روان گشتهام * / ز اندوه و غم ناتوان گشتهام / « 4 »
/ نكردم به انديشهء نغز كار / * برآوردم از آل برمك دمار
وزيرى چو يحيى كنون پيش نيست * كيم اين زمان نيكانديش نيست
130 برفتند آن نامداران ز پيش * منم مانده سرگشته برجاى خويش
بدى كاش يك نيمه ملكم خراب * نبودى نگونبخت آن « 5 » كامياب
ز من دور شد راى و تدبير او * كنون نيست در ملك تاثير او
جهان گشت خالى از آن مهتران * پديد آمد اين فتنه از هر كران
جهان مضطرب گشت و من مستمند * كه خواهد ز دل بيخ اين درد كَند
135 چو مردم شنيدند قول رشيد * زبان هركس از خشم در وى كشيد
هامش
( 1 ) بدست
( 2 ) بديدن
( 3 ) دن
( 4 ) در متن اصلى ، اين مصرع و مصرع اول بيت بعد جابهجا شده است .
( 5 ) نگوبختى از