بسوزد تنش آتش تيزتاب * دهد جان شيرين به رنج و عذاب
يقين دان كه مانند شير است شاه * از او محترز باش بىگاه و گاه
ز سرپنجهء شير دورى به است * به دورى شاهان صبورى به است
خنك آنكه در گوشهاى كرد جاى * ميان بست در بندگى خداى
به طاعت شب خويش را روز كرد * وز آن گشت بر كام پيروز مرد 560
چو شد روز ، مسرور لشكرپناه * بيامد سراسيمه نزديك شاه
بفرمود او را كه برخيز تيز * پديد آور اندر جهان رستخيز
تن جعفر از ره به بغداد بر * وز اينجا بر آن « 1 » نار بيداد بر
سرش را ز درگاه كاخ بلند * درآويز ، اى مهتر ارجمند
تنش را به شمشير كن چار بخش * مكن خويش را در بن خار بخش 565
ز جسر اندر آويز بر طرف جوى * چنان كن كه باشد به هر چار سوى
برفت آنچنان كرد كان شاه گفت * چنان نازنين را ببرد از نهفت
سرش را برآويخت « 2 » ، تن چار جاى * به نزديك خسرو ، به پيش سراى
جهاندار هارون پرخاشگر « 3 » * فرستاد فرمان به هر بوموبر
كه تا هركجا ز آل جعفر كس است * و يا چيز آن نامور بر كس است 570
بگيرند و نزديك هارون برند * از آنجا كه باشند بيرون برند
همه مال ايشان به گردون كشند * سراسر به درگاه هارون كشند
نويسند املاك ايشان تمام * [ به ] ديوان سپارند . . . نام
نمانند از آن دوده يك تن بهپاى * ستانند از ايشان ضياع و سراى
هر آن كس كه از آل برمك بود * اگر پير ، اگر خرد و كودك بود 575
ببندند و آرند نزديك شاه * ندارند پنهان به هر جايگاه
به هرجا كه فرمان آن شاه شد * همان شحنه زآن كار آگاه شد
گرفتند از آن قوم بستند و برد * سرگردنان را به پى مىسپرد
چو بردند آن قوم را بسته دست * به درگاه هارون سر افكنده پست
بفرمود آن قوم را كشت پاك * بههم در شد آن جايگه خون و خاك 580
هامش
( 1 ) از
( 2 ) آويخت و
( 3 ) خو