برون كن ز دل ترس وز جان هراس * ز شاه جهاندار مىكن سپاس
كه لطفش ز اندازه اندر گذشت * چرا بايدت جفت اندوه گشت
سرافراز جعفر بيازيد چنگ * مى ناب نوشيد بر بانگ « 1 » چنگ
چو آن شب دمادم ز پيش رشيد * مى و نقل و شمع و شكر مىرسيد
چو از شب يكى نيمه اندر گذشت * ز قطب فلك شمع پروين بگشت 415
ز پيش كنيزان برون رفت شاه * بيامد خرامان سوى خوابگاه
ورا خادمى بود مسرور نام * به گيتى نبود آنچنان خويشكام
امير حرشى « 2 » بود دژخيم شوم * بلايى بد او اندر آن مرزوبوم
رخى تيره و اندرون سياه * نكردى در او ديو يا جن « 3 » نگاه
ز ديدار او ديو رفتى ز هوش * به گردون رسانيدى آنگه خروش 420
جهاندار هارون به دژخيم گفت * كه بيرون شو از پيش من در نهفت
سر جعفر از تن ببر ، پيشم آر * مكن اين سخن تا كنى آشكار
[ چو مير ] قضايى در آن تيرهشب * روان گشت مسرو [ ر ] پرتابوتب
بيامد در آنجا كه جعفر شراب * همى خورد و مطرب همىزد رباب
يكى بيت مىگفت خوش بود كار « 4 » * به تازى زبان بشنو و گوشدار 425
سرافراز را باده در دست بود * در آن دم جوانمرد سرمست بود
[ فلا تبعُد فكل فتى سيأتى * عليه الموتُ يطُرق اويغادى ] « 5 »
چو مسرور خادم بدانجا رسيد * به صوت حزين قول مطرب شنيد
بيامد ز ناگاه نزديك مير * بدانسان كه آگه نبد آن خطير
بزد پنجه بر پشت آن شيرگير * به گردون رسيد از دماغش نفير 430
هامش
( 1 ) برماند جنگ
( 2 ) به سندى حرشى نوشت كه پيكر جعفر را . . . ، تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5310 .
( 3 ) جون
( 4 ) جو ميرم
( 5 ) بيت عربى متن اصلى خوانا نبود . از تجارب السلف ذكر كردم ، ص 129 . ترجمهء آن به فارسى چنين است :دور مرو كه هر جوانى را * شبانگاه يا صبحگاه مرگ فرا مىرسد( تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5309 )