به عباسه اين حال گفتند « 1 » باز * كه برد آن كنيزك تو را از فراز « 2 »
كه تا هر دوپور تو را كينهجوى * به مكه ز پنهان نمايد بدوى
چنين داد عباسه حالى جواب * كه من خود نگشتم ز راه صواب
به كيفر مرا آن پسنديده داد * پس آنگاه بندى بر او برنهاد
بدان تشنه . . . مخور آب سرد * به پيشت روانست گردش مگرد 365
به آدم خدا گفت گندم مخور * بخورد و گنهكار شد نامور
ببخشيد بر وى خداوندگار « 3 » * عفو كرد او [ را ] سرانجام كار
من آن طفلكان را در اين ننگ و نام * نياوردهام در جهان از حرام
كه عقد من و جعفر آن شاه كرد * بدين منزل او هر دو را راه كرد
به ما « 4 » اين طريق از كران او نمود * ندارد پشيمانيش هيچ سود 370
بر من اگر خفت جفت حلال * ورا ميل بد چيست اكنون خيال
چو باد آن به مكه شد از گرد راه * طلب كرد آن كودكان را به گاه
ز عباسه و جعفر نامدار * همانا بدند آن دو والاتبار
همى خواست آن « 5 » هر دو را كشت شاه * دگربار انديشه كرد از گناه
كه بنهادشان نزد عباسه باز * وز آنجا روان كرد آن سرفراز 375
ز گرد سپه آسمان تيره شد * ز مكه دلاور سوى حيره شد
وز آنجا به رقه روان كرد شاه * ز رقه به انبار شد دينپناه
ز انبار چون شد روان لشكرش * بدند آل برمك تمامت برش
سوى عقر شد شهريار جهان * پر « 6 » انديشه از كاروبار جهان
بياسود در عقر سرور سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز 380
شنيدم كه در روز آدينه بود * كه در دل شهنشاه را كينه بود
بفرمود آن شاه با دين و داد * به فضل سرافراز تشريف داد
به جعفر به موسى به يحياى پير * كه بودى به درگاه هارون وزير
. . . جان به فضل سرافراز گفت * كه يارا امين باش اندر نهفت
از او يك زمان نيز خالى مگرد * زمين را ببوسيد آن زادمرد 385
هامش
( 1 ) گشتند
( 2 ) برفراز
( 3 ) بار
( 4 ) بمان
( 5 ) از
( 6 ) بد