رشيد آن سخن را به دل درگرفت * همه كينه در جان ز جعفر گرفت
ز راه خرد آشكارا نكرد * بجز با جوانان مدارا نكرد
على پور عيسى « 1 » ماهاننژاد * برفت از خراسان بر شاه شاد
پى آنكه زان « 2 » شغل معزول شد * به بد گفتن خصم مشغول شد
290 ز موسى كه بر جاى او بود مير * بدى گفت نزديك شاه خطير
برادر بدى فضل را پاكزاد * ز يحياى خالد بد او را نژاد
على گفت موسى تو را دشمن است * بر هركسى اين سخن روشن است
فرستد بر دشمنانت پيام * بر آل على مهر دارد مدام
اگر فضل و موسى دو مرد دلير * فرستند نامه به هرجا چو شير
295 سپه جمله فرمان ايشان كنند * همه كارها را پريشان كنند
بيايند يكسر بهسوى عراق * گشاده شود بر تو راه فراق
رشيد اين سخن نيز مى « 3 » كرد گوش * ز جام جفا زهر مىكرد نوش
شد از آل برمك به دل كينهدار « 4 » * درخت شكر حنظل آورد بار
دگر قاصدى رفت مانند « 5 » باد * به نزديك هارون سخن كرد ياد
300 كه يحيى همىرفت پنهان به راه * به حد خراسان چو خورشيد و ماه
گليمى به دوش و عصايى به دست * پياده درآن ره به كردار مست
چو بشنيد درحال نامه نبشت * سخن گفت در نامه از خوب و زشت
به مير خراسان كه او را بگير * ببند و نگهدار اى تيزوير
مبادا كه عودت « 6 » كند باز مرد * دلش بود از كار او پر ز درد
305 دل شاه بر آل برمك بگشت * ز دل نقش « 7 » مهر همه درنوشت
از آن پيش يحياى باعقلوراى * چو نزديك هارون شدى در سراى
غلامان آن خسرو سرفراز * شدندى ورا در زمان پيشباز
همان حاجب « 8 » شاه فضل ربيع * كه بودش دلپاك و راى منير
برفتى ستادى به نزدش به پاى * نبنشستى از پاى آن پاكراى
هامش
( 1 ) در ابيات شمارهء 290 و 292 موسى آمده است .
( 2 ) از آن
( 3 ) در
( 4 ) كشته
( 5 ) باينده
( 6 ) دعوت
( 7 ) فرش
( 8 ) حاجت