يكى سال در مكه بد نامدار * كرم كرد با هركسى بختيار
چنين تا كه هنگام موسم رسيد * همىبود در مكه خرم رشيد
120 جهان سربهسر رخ به مكه نهاد * بفرمود هارون به آيين و داد
دو فرمان نبشتن به رسم و به راه * در آنجا ز ميران فر [ ا ] وان گواه
يكى زآن دو فرمان به نام امين * كه او شد پس از من امام زمين
دوم نامه بر نام مأمون نبشت * در آنجا سخنهاى موزون « 1 » نبشت
كه بعد از امين است مأمون امام * پس از هر دو قاسم بود شادكام
125 به كعبه درون رفت هارون چو باد * بدان هر دو فرزند سوگند داد
كزاين امر و فرمان من نگذريد * طريق كژى در جهان نسپريد
گرفتند آن نامهها در اديم * بهعنوان برش نام فرد قديم
ز پيش دراجب ( ؟ ) از هر دجك ( ؟ ) * درآويخت تا كرد ايام حك ( ؟ )
از آنجا سوى رقه شد شهريار * درم كرد [ بر ] « 2 » خلق بىمر نثار
130 به بغداد شد نامبرده امين * بدان شاد كاو گشت شاه زمين
خبر تغيير حال آل برامكه
نداند كسى راز چرخ بلند * چه باشى پى كار گيتى نژند
اگر كار عالم سرى داشتى * به كوى سلامت درى داشتى
مشو غره گر بركشيدت « 3 » سپهر * كه خواهد بهزودى برد « 4 » از تو مهر
نماند به تو اين بزرگى و ناز * ستاند ز تو دادهء خويش باز
5 بهدادم از اين گنبد تيزگرد * كه هردم سر آرزو زير كرد
نوازد زند ، بسته را بشكند * سر تاجداران به خاك افكند
نه دشمن بماند به گيتى نه دوست * به درد به كين بر همه مغز و پوست
تو بستان به نالى از او داد خويش * به دانش رس اى مرد فرياد خويش
كنون دسترس دارى و زور [ و ] زر * برون بر سر خويش از اين شور [ و ] شر
هامش
( 1 ) شيرين
( 2 ) بد
( 3 ) كشيدن
( 4 ) برند