به مصر اندرون مدتى شاه بود * ورا دولت و بخت همراه بود
برادرش فضل آن سرافراز مرد * به جيحون گذر كرد مانند گرد
به اشروسنه رفت خندان و شاد * كلاه بزرگى به سر برنهاد 45
سمرقند شهر و بخارا و چاج * بدادند كلبرانرا ( ؟ ) را خراج
در آن بوموبر بود شش هفت سال * از آنجا به بغداد شد بىهمال
جهاندار هارون شه سرفراز * بشد با سپه فضل را پيشباز
به شهر اندرآورد او را به كام * نهادش به كف بر ز اقبال جام
در آن دور چون فضل مهتر نبود * به رفعت از او چرخ برتر نبود 50
نبد ز آل برمك نظيرش كسى * بجستند از آن نامداران بسى
سخى بود و دانا و آزادمرد * جز از بخشش آن مير « 1 » كارى نكرد
ورا شاعران مدح پر گفتهاند * پى آن جوانمرد دُر سفتهاند
بشوريد آن سال ناگاه شام * بفرمود با جعفر نيكنام
سوى شام شد خلق را رام كرد * در آن بوم [ و ] بر جعفر آرام كرد 55
چو بنشست آن شه در اسلام روم ( ؟ ) * در آن گرد جمعند ( ؟ ) از آن مرزوبوم
بيامد سپهبد به بغداد باز * به رويش در كام دل گشت باز
در اين سال از دور گردون دون * شد از كرخ بغداد هارون برون
به رقه شد آن خسرو سرفراز * بياسود يك چندگاهى به ناز
همىگفت كاين خوب جايى بود * به بغداد ناخوش هوايى بود 60
نسازد مرا آن هواى كثيف * نبودست چون رقه جاى لطيف
امين گشت در شهر بغداد امير * به فرمان هارون روشنضمير
ز رقه سوى مير شد شهريار * بگرديد هرجا يمين و يسار
در آن برزن و بوم هر جايگاه * بناهاى عالى برآورد شاه
چو بر صد بيفزود هشتاد و يك * ز تأثير اجرام و دور فلك 65
به روم اندرآورد هارون سپاه * غزا كرد آن شاه يك چندگاه
به رزم اندر از مشركان سر بريد * به دشنه دل كافران بردريد
هامش
( 1 ) سر