ز خون آسيا گشت گردان به روم * چنين اقتضا كرد سرّ نجوم
يكى شهر بگشاد صفصاف نام * از آن فتح شد نامور شادكام
70 بيفكند بارو و برجش در آب * شد آن شهر آباد يكسر خراب
اسيران بياورد بيشاز شمار * همان چارپا بود پانصد هزار
وز آنجا بيامد به بغداد شاد * قدم بر سر چرخ گردون نهاد
سه فرزند خود را وليعهد كرد * به كار اندرون بىكران جهد كرد
ز اول امين بود و مأمون ز پى * سيم مؤتمن بد چو كاووس كى
75 چو بر صد فزون گشت هشتاد و پنج * بپالود رنج و بيفزود گنج
زمانه به كام دل شاه گشت * غم و رنج را دست كوتاه گشت
رعيت بياسود « 1 » در ظل شاه * برآمد سر نامداران به ماه
ندانست كس نام غم در جهان * شد از چشمها جور و فتنه نهان
بيفزود در چشمه و جوى آب * همىبد شب و روز آب از سحاب « 2 »
80 هوا « 3 » معتدل شد ز باد شمال * زحل داد مريخ را گوشمال
نبد رهزن و دزد جايى پديد * غم و غصه گشت از جهان ناپديد
به يك جا چرا كرد با گرگ « 4 » ميش * همه خلق بيگانه گشتند خويش
نهال سعادت برآورد شاخ * شد اندر جهان نان و نعمت فراخ
به يك دانگ نان بود پنجاه من * زمين پر شد از سرو و رويد سمن
85 شد از عدل هارون جهان چون بهشت * همه فصلها بود ارديبهشت
تن ظلم از آن عدل فرسوده شد * همه خلق از آن [ عدل ] آسوده شد
نبد « 5 » خسرو مهربان تنگبار * نهان غم شد و خرمى آشكار
در ايام او جور و خوارى نبود * بجز راحت و كامكارى نبود
چو شد آب عدلش به عالم روان * براو آفرين خواند پير و جوان
90 بهار جهان بود عهد رشيد * چو خورشيد و مه سر به گردون كشيد
بياراست گيتى به دين و به داد * به درماندگان درّ و دينار داد
چو ده ساله شد پور هربسين ( ؟ ) * بر او خواند مهر و سپهر آفرين
هامش
( 1 ) بيفزود
( 2 ) باران سحاب
( 3 ) مرا
( 4 ) كرد
( 5 ) نبود