سنان سرنيزهء سرفراز * همىگفت . . .
به گردن درافتاده طوق كمند * بمانده سر نامداران به بند
براهيم بر قلب بدخواه زد * [ ز ] ماهى سنان در دل ماه زد
105 به آهنگ پور زياد لعين * درآمد به كردار . . .
سواران چالاك دنبال مرد * به قلب اندرون گرد كرد آنچه كرد
از او منهزم گشت پور زياد * دل و جان و تن داد يكسر بهباد
گريزان بشد لشكر شاه شام * براهيم در . . .
حصين نمير اندرآن كارزار * به جنگ اندر [ و ] ن بود با شش هزار
110 چنان تا شب تيره در جنگ بود * ز خون يلان خاك گلرنگ بود
شب تيره او نيز گرديد باز * بشد نزد . . .
به موصل شد آن نامبردار گرد * سراپرده و خيمه در شهر برد
بيامد بر پور اشتر خبر * كه شد لشكر شام زيروزبر
به موصل درون رفت پور زياد * پريشان . . .
115 براهيم اشتر از آن شاد شد * ز بند غم دشمن آزاد شد
سپه برگرفت و بنه برنهاد * به نزديك موصل شد آن پاكزاد
به نزديك موصل چو آمد فرود * به يزدان فرستاد [ از جان درود ]
به موصل درون بود پور زياد * به دل در [ بد ] ش تا كند رزم ياد
بياسود مرد بداختر سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز
120 برون رفت از شهر با لشكرى * به هرجا كه بد . . .
براهيم از آن روى لشكر براند * به شكلى كاز آن آسمان خيره ماند
فتادند برهم چو باد و چو گرد * همى اين بدان آن بدين حمله كرد
حصين نمير اندرآمد به جنگ * تو گفتى مگر . . .
برون شد سوارى چو فرزند سام * شنيدم كه مروان شهش بود نام
125 حصين نمير اندرآمد درشت * بزد نيزه آن نوجوان را بكشت
يكى ديگر آمد بينداختش * به خاك و به خون . . .
سه مرد مبارز بيفكند مير * سوارى قوى بد حصين نمير
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٣٨