160 نظير كسى را مگردان هلاك * كه كارى است خون ريختن سهمناك
ورا اندرآن خانه كردند گور * فشاند [ ند ] بر خاك او آب شور
ز خون دل خلق شد خاك تر * بد آن خاك ز آب روان پاكتر
وزيرش پسنديده بو الفضل بود * كه به اعلم و بادانش و فضل بود
سرافراز هادى به آدينه مرد * به زارى و خوارى چنان جان سپرد
165 به صد بر گذر كرده هفتاد بود * كه از مرگ او خصم دلشاد بود
ز خصمان او بد يكى مادرش * كه نگريست بر طلعت و پيكرش
بخنديد آندم كه هادى بمرد * شب و روز راه تماشا سپرد
همىگفت من كشتمش « 1 » در نهفت * از اين داستانها ببايد « 2 » شنفت
كه در مادران زهر و ترياك هست * ز آزارش ار دور باشى به است
170 دگربار شد خيزران كامكار * پديد آمدش رونق كاروبار
شنيدم كه هادى شه سرفراز * نكو « 3 » روى بودى و بالا دراز
پسر آن پسنديده را هفت بود * دو دختر ، از آنگونه گوشم شنود
سرافراز هادى دمى از شراب * نبودى و بودى ز مستى خراب
ورا مطربى بود اسحاق نام * ز موصل بد آن مهتر خويشكام
175 زدى نيك نزدش همه سازها * به هرجا از او رفته آوازها
نبودى دمى خالى از بزم شاه * چنين تا فرو رفت آن دينپناه
ز مردن در اين خاكدان چاره نيست * بتر زاين يقين دان كه پتياره نيست
خلافت ابو جعفر هارون الرشيد بيست و دو سال و نيم بود
ز دل ترس و انديشه بيرون كنيم * سخن از بزرگى هارون كنيم
چو هارون فرخ برآمد به تخت * ورا روى بنمود اقبال [ و ] بخت
نخست آفريننده را ياد كرد * پس آنگه دل هر تنى شاد كرد
در گنج بگشاد و رو [ ز ] ى بداد * بر او هركسى آفرين كرد ياد
هامش
( 1 ) گفتمش
( 2 ) نباشد
( 3 ) نيكو