كه اين مادر من زنى مهتر است * يقين از زنان شما بهتر است
به پوشيدگى او سزاوارتر * به نزديك او رفت دشوارتر
بگفتند آرى چنين است راست * به گيتى چنين مام دانا كهراست
بدان نامداران چنين گفت شاه * كه اى سرفرازان بادستگاه
چو اختر در افلاك مامم كجاست * در اين كار بد ننگ و نامم كجاست 40
زنان شما در نهان و نهفت * ازاينپس نخواهم سخن هيچ گفت
هر آن كاو شود بر در ماردم * ازاينپس ببيند سر خنجرم
هرآنكس ازاين [ جمع ] نزدش برد * سرش را سياست همى بسپرد
نخواهم كه داند كسى خان او * بگردد كسى گرد ايوان او
كسى كاو فرستد به مامم سلام * اگر شاه گيتى بود گر غلام 45
سرش را ببرم به شمشير تيز * نمايم به كينش دم رستخيز
ستانم از او سربسر خواسته * كز اينجا شود جسم « 1 » و جان كاسته
به زندان جاويد جايش كنم * روان بند بر دست و پايش كنم « 2 »
چو مردم شنيدند از آن سرفراز * گرفتند از درگهش پاى باز
دل زن به درد آمد از كار مرد * درآن كار ماهى چنان سربكرد « 3 » 50
همىخورد هادى برنج به شير * يكى روز تنها ، سخن ياد گير
چو بد خورده زآن آش بهر و دو بهر * بر آن بهر ديگر پراكند زهر
فرستاد نزديك مادر ، پسر * كه مىخوردم اين شير را « 4 » سربهسر
مرا در دل [ از ] مام ياد آمدى * دلم گفت با تو كه شاد آمدى
فرستادم اين را به شادى بخور * كه چون تو نباشد زن نامور 55
چو بردند كاسه بر خيزران * فرو ماند فرزانه حيران در آن
دلش بدگمان گشت با پور خويش * زمانى ز انده سرافكند پيش
سگى را بفرمود آواز داد * مر « 5 » آن كاسهء شير پيشش نهاد
بخورد آن سگ بىزبان شير گرم * بيفتاد از پاى بر خاك نرم
هامش
( 1 ) خمر
( 2 ) روان بينداز دست و پايش كنيم
( 3 ) كرد
( 4 ) تا
( 5 ) بر آن