بكردند آن كامران را قبول * پى آنكه بد از نژاد رسول
30 به هادى شد از پور حيدر خبر * كه در طنجه زآنسان برآورد سر
برش بد يكى مرد شماخ « 1 » نام * فرستاد او را به سرحد شام
ورا گفت رو كار « 2 » ادريس كن * در آن بوموبر مكر [ و ] تلبيس كن
ببر پارهء زهر با خويشتن * وز آن كن بدانديش ما را كفن
سرافراز شماخ بودى طبيب * پراكند بر قامت خويش طيب « 3 »
35 به شكل پزشكان همىشد به راه * عمامه به سر بر ، به جاى كلاه
بيامد به طنجه دلافروز مرد * در آن بوموبر دعوت آغاز كرد
همىگفت هستم طبيب بزرگ * نمانم كسى را به رنجى سترگ
كنم مرده زنده ، چو عيسى به دم * به هرجا كه من درنهادم قدم
شود رنج حالى ز بيمار دور * نباشم يكى لحظه از كار دور
40 به هرجا كه يك مرد بيمار بود * ببردند نزديك شماخ زود
به يك شربت آن جمله را كرد خوش * شدند از برش دست كرده به كش
سرافراز ادريس شد دردمند * بناليد سرور به بانگ بلند
ببردند شماخ را همچو باد * به نزديك ادريس بادينوداد
ورا شربتى داد شماخ زود * طبيب خردمند گستاخ بود
45 بخنديد و خرم به ادريس گفت * كه دردت شود اين زمان در نهفت
هم اندر زمان مير شد تندرست * به دل در ورا مهر شماخ رست
شب و روز او را نكو داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى
يكى سال نزديك ادريس بود * چو ابليس پرمكر و تلبيس بود
يكى روز دندانش آمد به درد * شد از درد ، ادريس را روى زرد
50 به شماخ گفتا كه فرياد رس * كه فريادرس نيستم جز تو كس
به دو گفت شماخ ايدون كنم * به دو روز درد تو بيرون كنم « 4 »
بياميخت با زهر دارو به هم * از اين گفت ، فردات مرهم نهم
نگه دار اين تا به وقت سحر * به دندان درون مال و برجاى سر
هامش
( 1 ) شماخ يمامى
( 2 ) كور
( 3 ) براكند بر طامت خوش طبيب
( 4 ) بدا روز تو در بيرو كنم