. . . * نهيم اندراين راه دامى دگر
بياريم و خوانيم بر هركسى * بگفتند از اين داستانها بسى
بدان برنهادند آن خاربن * كه ابن المقنع كند آن سخن
. . . * كه دارد دل و خاطر كامياب
به شرطى كه كارش بسازيد زود * نبنديد هرچ آن ببايد گشود 65
چنين گفت گويند با مهتران * كه يك سال خواهم زمان اندرآن
. . . * [ اگر ] بازپرسى هزاران هزار
سراى خوش و گِرد او بوستان * به كام دل نازك دوستان
كنيزان زيبا چو خرمبهار * كه باشند پيشم به ليل و نهار
. . . * . . . شود آگه از حال من 70
به انبارها كاغذ آرند پيش * بدان تا نويسم ز اندازه بيش
چو هر . . . را بگويم به خواب * ندانم يكايك خطا و صواب
. . . * . . . كلام خدا خوبتر
نويسم به خطى چو آب روان * كه از خواندنش پير گردد جوان
همه آرزوهاى من در كنار * نهيد اين زمان اى بزرگان كار 75
. . . * [ چنين ] كارها از بزرگان سزد
بكردند ترتيب آن تيرهراى * ز فرش و ز طرح و ز باغ و سراى
كنيزان زيبا بياراستند * بدان كار چون ما درخواستند ( ؟ )
. . . * . . . فرشى بينداختند
يكى خادم آورد پور وزير * نبد سرو ( ؟ ) چهره چو بدر منير 80
چو شد كارها راست ، آن بدگهر * به جيب تفكر فرو برد سر
. . . * نجنبيد شش ماه از جاى خويش
نبشتن شب و روز بد كار مرد * نه شب خفت ، نى روز آرام كرد
به انبارها كرد كاغذ سياه * پس و پيش بنهاد مرد تباه
برفتند ياران ز ناگه برش * بديدند برهم زده دفترش 85
بگفتند [ پس ] آنچه كردى بگوى * به ميدان دانش بينداز گوى
چنين . . . * كه دورم شب و روز . . .
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٣٦٣