از آن نامور كارها شد چو تير * وزاو خيزران بود منتپذير
چو هادى از آن كار آگاه شد * فروزنده چون بر فلك ماه شد
ز گرگان بيامد به بغداد شاد * در آن راه مىشد چو تير از نهاد
چو هادى بيامد سپه رام شد * دل هر تنى جفت آرام شد
25 ربيع اندرآن روزها شد وزير * كه بد حاجب نامبردار مير
[ به ] ايام مهدى شه با رسوم * ورا بود يكسر اميرى روم
بر آن نيز هادى مثاليش داد * دل نامور گشت از آن شغل شاد
على پور عيسى ماهاننژاد * شد او صاحب شرط هادى ، به داد
ز گرگان چو لشكر بيامد برش * باستاد شروين به پيش اندرش
30 سرافراز شروان به شروين سپرد * به شاهى از آن نامور « 1 » نام برد
به صد چون برافزود هفتاد سال * برآورد مرغ بدى پر و بال
خبر زنادقه كه به روزگار هادى برون آمدند لعنهم اللّه « 2 »
گروهى كه زنديقشان « 3 » بود نام * نهادند بر راه اسلام دام
پراكنده گفتند با اهل دين * فسادى پديد آمد اندر زمين
نكردند « 4 » آن بدنژادان نماز * به روزه نبردند « 5 » روز دراز
به مادر ، به خو [ ا ] هر كشيدند دست * از آن بدرگان نيز دختر نرست « 6 »
5 همه دختران را به زن « 7 » داشتند * جهانى به درد و حزن « 8 » داشتند
مى ناب خوردند با خواهران * بخفتند با دختر و مادران
بگشتند . . . پاكزاد * حكيم جهان بود . . . نهاد
فصيح جهان بود ، آزادمرد * به دانش دل هر تن آباد كرد
ز مادر ز خواهر چو . . . بداشت * به تيغ سخن خلق را بازداشت
10 نهالى است دختر كه بابش بِكشت * به جايى درون همچو باغ بهشت
هامش
( 1 ) ورا
( 2 ) بعهماه
( 3 ) زندييان
( 4 ) كردند
( 5 ) نبودند
( 6 ) بدست
( 7 ) بزن
( 8 ) خون