680 پى مهدى آن مير تصنيف ساخت * به گردون گردان علم برفراخت
به دانش چو آن دفتر آباد كرد * ز شاهان پيشين در او ياد كرد
به اول بگفت از ملوك عجم * ز كسراى نوشينروان تا به جم
وز آنجا سوى . . . * از آن نامداران بادينوداد
به ده جلد آن نامه را كرد راست * بر مهدى آورد زآنسان كه خواست
685 درم داد مهدى ورا دههزار * نديم خودش كرد آن شهريار
شب و روز با شاه بودى بههم « 1 » * سر درج دانش گشودى ز هم
چو مهدى همه خصلت نيك داشت * بجز تخم نيكى به گيتى « 2 » نكاشت
همىكرد شاهى به رسم و به راه * جز از نام نيكى از آن پادشاه
به گيتى بر نامداران نماند * بجز نام نيك از سواران نماند
690 چو خواهى شدن زاين سپنجىسراى * بمان در جهان نيكنامى بجاى
كه آنجا به فرياد تو اين رسد * به فردوس روح سران ، زاين رسد
وزيرى بد او را بزرگ و همام * سر [ افر ] از يعقوب ، داو [ و ] د نام
سه حاجب ورا بد چو لحم بدن * ربيع و سليمان و فرخ حسن
برفت از جهان مهدى تاجدار * سرآمد بر آن نامور روزگار
695 ز خون خوردن خلق [ اى ] مهربان * نياسود خاك زمين يك زمان
سپارى تو اى دهر مردم به خاك * ندارى ز كس در جهان ترس و باك
كنى جاى هر جانور خاك و خشت * جز اين نيست ما را ز تو سرنوشت
من و تو مه و سال زاينسان كنيم « 3 » * به خاك اندرون خلق پنهان كنيم « 4 »
مرا نيز اين كار خواهد بدن * وز اين شيوه بسيار خواهد بدن
700 تو را ديگرى خاك بر سر كند * ز آب روان چشمها تر كند
دهان باز كردست چون اژدها * ز چنگ اجل كس نيابد رها
اگر پادشاهيم « 5 » ، اگر پيشهكار * بخواهيم گشتن اجل را شكار
به گل دربمانيم و دل پر ز خون * كى آييم گويى از آنجا برون
به دردم از اين خوابگاه دراز * از اين خواب دير آى ، اى ديده باز
هامش
( 1 ) بفهم
( 2 ) گيتى به نيكى
( 3 ) كنم
( 4 ) كنم
( 5 ) هم