بدان پيرزن داد يكسر نظير * دعا كرد بر مهدى [ آن ] زال پير
چنان بود زاهد شه كامياب * كه بودى دعاهاى او مستجاب
نرفتى خطا نيز دعوات او * به جان چرخ كردى مراعات او
به بغداد روزى يكى باد خاست « 1 » * كه با خاك مىخواست شد كوه راست
بترسيد مردم از آن تندباد * بدان خلق چون بيد لرزه فتاد 610
جهاندار مهدى كه بُد كان جود * نهاد از بر خاك سر بر سجود
چنين گفت كاى داور دادگر * به چشم كرم « 2 » سوى مردم نگر
تو اين عاجزان را به فرياد رس « 3 » * نداريم فريادرس چون تو كس
گنهكارم اى كردگار « 4 » بصير * به شومى من بندگان را مگير
هم اندر زمان كاين سخن كرد ياد * به امر خداوند بنشست باد 615
به بغداد يك سال باران نبود * نمى اندر ابر بهاران نبود
به دجله درون نيز كم گشت آب * فتادند آن خلق در اضطراب « 5 »
برفتند نزديك مهدى ز بيم * بگفتند كاى اختر مستقيم
بيا تا از اين شهر بيرون رويم * پر از خون جگر سوى هامون شويم « 6 »
دعا كن يكى بهر باران [ و ] آب * كه گردد يقين دعوتت مستجاب 620
چنين گفت مهدى به مردم كه من * نيم مثل موسى در اين انجمن
چو او از خداى جهان آب خواست * به روزه روان كار خود كرد راست
شنيدم كه سى روز شد روزه داشت * به كارش همه كس نظر برگماشت
شما نيز داريد روزه سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز
بياييد يكسر برم كامياب * كه حالى دعاها شود مستجاب 625
به فرمان آن شاه با فر و جود « 7 » * گرفتند روزه هرآنكس كه بود
سه روز آن شه كامران روزه داشت * دل و جان و تن سوى دريوزه داشت
چهارم به صحرا شد آن شهريار * ستادند مردم يمين و يسار
بزرگان نهادند سر بر زمين * به پيش اندرون مهدى بىقرين
هامش
( 1 ) خواست
( 2 ) چشم و كرم
( 3 ) ببرباد
( 4 ) كردار
( 5 ) رص با آب
( 6 ) شويم هامون
( 7 ) شه كم شنود