به دو گفت كارش كنون ساختم * نگه كن سرش را برافراختم
435 نظر كن ببين در بساطش نگون * شود اندر آنجا نشانش فزون
چو ديدش چنان ، ديده پرآب كرد * به دو گفت منصور كاى شيرمرد
پى دشمن خويش مگرى ، منال * كه مىخواست كردن سرى پايمال
مراد تو را دشمنى « 1 » بود سخت * تو خرم بزى ، گر برون برد رخت
چه « 2 » بندى دل اندر سراى مجاز * كه روزى نشيب است و روزى فراز
440 مباش ايمن از گردش روزگار * به جان گوش كن پند آموزگار
همىگفت جعفر « 3 » دو بيت روان * پرانديشه با قالب پهلوان
كه كشتى و كشتندت اى سرفراز * به نيك و به بد ماند نام از تو باز
ببخش آنچه دارى به مردم ز پيش * اگر نوش نوش و اگر نيش نيش
سرافراز منصور پرسيد باز * ز اسحاق ، آن مهتر رزمساز
445 كه بو مسلم اين مرد پرخونوخاك * چه مايه كسى كرده باشد هلاك
به دو گفت اسحاق ، ششصد هزار * فزون كشت اين مرد در كارزار
از اين بيشتر نيز هم كشته بود * به خاك و به خون اندر آغشته بود
به وقتى كه من خود نبودم برش * دگر كس بدى عارض لشكركش
فراوان سران زاو به خاك اندراند * ز تيغش به دام هلاك اندراند
450 سرانجام او نيز در خاك شد * ز لوح بقا نام او پاك شد
نماند كس اندر جهان پايدار * اگر پادشاه است وگر پيشهكار
بيا تا از اين خاكدان بگذريم * به كردار و كار جهان ننگريم
از آن پيشتر كاين سپهر كبود * بخواهد ز تن جان ما را ربود
تو از كار بو مسلم اندرز « 4 » گير * كه چون بركشيدش « 5 » سپهر اثير
455 دگربار در خاك راهش فكند * چنين است آيين چرخ بلند
چو شد كشته بو مسلم نامدار * بفرمود بو جعفر كامكار
تنش را به آب اندر انداختند * سرش را به نيزه برافراختند
ز مروان و مروانيان كس نماند * كه شمشير بو مسلمش خون نراند
هامش
( 1 ) دشمن
( 2 ) چو
( 3 ) جعفر بن حنظله
( 4 ) اندازه
( 5 ) كشد