به دو گفت منصور كاى بدنشان * نكوهيدهاى پيش گردنكشان
چرا آن غنيمت [ ندادى ] به من * گرفتى ، ندادى بدين انجمن 360
رسول مرا خوار كردى به جاى * نهادى بر از تارك مهر پاى
گرفتى ز فرمان من گوش را * به زهر اندر آميختى « 1 » نوش را
به دو گفت بو مسلم سرفراز * كه بر من سمند سياست متاز
سپاه تو را دادم از خواسته * كه بودند بهر تو جانكاسته
ابو جعفرش گفت كاى بدسگال * به من بر كنون خون تو شد حلال 365
چرا چون بيامد برت بو الخطيب * ندادى بهزودى ز خمسش « 2 » نصيب
نماندى كه از خواسته بشمرد * به چيزىكه لايق بود بنگرد
به خونش كمر بسته بودى چو سنگ * گرفته يكى تيغ هندى به چنگ
جوابش چنين داد فرزانهمرد * كه گرد سخنهاى بىمن ( ؟ ) مگرد
پى من ز بدخواه مشنو دروغ * ز كارم مبر پيش ياران فروغ 370
چو او مال را خواست كارد « 3 » شمار * سپاهت پراكنده گفت آشكار
شدندت همه مردمان عيبجوى * فتاد اندرآن مهتران گفتوگوى
بپوشيدم آن عيب و كردم فرار * بدان خواسته تا نشد آشكار
به پوشيدن عيب اى بىنظير * به من بر از اينگونه آهو مگير
به بو مسلم نامور در نهفت * دگربار داننده منصور گفت 375
كه بردى كنيزى به كردار ماه * ز عبد اللّه آن مهتر كينهخواه
براى خود او را نگه داشتى * بگو تا بَرِ او چه ره داشتى
نگارى كه عم مرا بود جفت * گرفتى و بردى تو اندر نهفت
ابو مسلمش داد حالى جواب * كه هرگز نگردم ز راه صواب
من او را ببردم نگه داشتم * نه از بهر كار تبه داشتم 380
بدان بردمش تا نگه دارمش * چو آيم به تو شاد بسپارمش
به يزدان كه رويش نديدم به راه * زمانى به رويش نكردم نگاه
دگربار منصور گفتش به خشم * پر از خون دل كرده طبعش دو چشم
هامش
( 1 ) محنتى
( 2 ) حمس
( 3 ) كو در