چرا پيش من نامدى زودتر * مخالف شدى ، اى سگ بدگهر
385 به دو گفت بو مسلم بىنظير * كه از تو بترسيدم ، اى تيزوير
دل من ازاينروز انديشه كرد * از اين جاى برپاى جان تيشه خورد
دگربار بو جعفر پرستيز * به دو گفت كاى مرد بدخواه خيز
تو گفتى كه بدر سلامه كجاست * به شمشير خواهم ورا كرد راست
گنهكار امروز ناتندرست * كه اين دانهء خشم و كين از تو رُست
390 بدادى چو گاو لگدزن تو شير * پس آنگه فرو ريختى خيرهخير
به دو گفت بو مسلم پرهنر * ز بدهاى من نام چندين مبر
يكى نيكو [ يى ] هاى من ياد كن * به دانش درون دل آباد كن
از آن كارها گو كه من كردهام * وز آن خون دلها كه من خوردهام
ز شمشير من گوى در كارزار * كه من كردهام اندرآن روزگار
395 به ياد آر آن نيكويىهاى « 1 » من * كه در دهر كس نيست همتاى من
پشيمان شوى قصد جانم مكن * به خوارى برون زاين جهانم مكن
مباش اى سرافراز پيمانشكن * مگو بيشتر زاين پريشان سخن
به من بر فزون زاين بهانه مگير * بينديش از گردش ماه و تير
مگر بىوفايى ، بترس از خداى * مبر خويشتن را به تندى ز جاى
400 به هيبت بر او بانگ زد شهريار * كه اى مجرم و مفسد نابكار
پراكندهها گفته « 2 » از بهر من * نترسيده از خنجر قهر من
تو بر خويشتن كردهاى اين ستم * درآورده در چشم اقبال نم
ز خود بينى اين كارهاى بزرگ * كه كردى در اين دولت اى پيرگرگ
همه دولت آل عباس كرد * كه از آل مروان برآورد گرد
405 تو را دولت آل عباس بود * كه تيغت به تيزى چو الماس بود
چو ديوى شدى بدرگ و بدنهاد * بدادى وجود سليمان بهباد
به شهد اندرون حنظل آميختى * ابو سلمه را خون از آن ريختى
ابو جعفر اين امتحان كرده بود * ميان بزرگان نشان كرده بود
هامش
( 1 ) نكوها
( 2 ) گفت