نيابى تو اين آرزو را ز من * مگو زاين سخن بيش ، در انجمن
دگربار منصور پيغام داد * كه برگرد ، اى مرد بادينوداد
مده ديو را در دل خويش راه * مكن كار خود نامدار [ را ] تباه
نهاى زان وزيران تو اى نامدار * كه گردى مثل در جهان وقت كار
90 فرستاده آمد بر كامياب « 1 » * بگفت آن سخنها ، ندادش جواب
بيامد به بو جعفر اين بازگفت * دلش گشت با درد و اندوه جفت
قضا گفت بازآر او را ز راه * قدر زود گرداند او را تباه
ز انبار منصور بربست بار * به شهر مداين شد آن شهريار
عمش آنكه او را وليعهد بود * به دانش ز گردون گرو « 2 » مىربود
95 سپهر هنر بود عيسى به نام * اميرى سرافراز بد شادكام
به دل با ابو مسلم مير دوست * هميشه به هم بود چون مغز و پوست
اميرى دگر بود نامش خدير * توانا و بينا و دانشپذير
بدى با ابو مسلم او نيز يار * به جان يكدگر را شده دوستدار
سيم بود بو حامد « 3 » مرغزى * مثل گشت در عالم گُربُزى
100 ابو جعفر آن سرور « 4 » كامكار * بخواند آن سران را به هنگام بار
همه آل عباس را گرد كرد * بفرمود آن خسرو شيرمرد
كه با هر يكى نامهاى نامدار * نبشتند نزديك آن كامكار
كه سعى تو بر ما فراموش نيست * به بد هيچكس را به تو گوش نيست
تويى سقف اقبال « 5 » ما را ستون * حديث تو آمد ز گفتن فزون
105 به ما بر همه حق « 6 » تو واجب است * سرافراز عيسى كنون حاجب است
فرستاد بو جعفر او را برت * كه تا برفرازد به گردون سرت
بيا تا حق تو به جاى آورد * سر دشمنت زير پاى آورد
مخالف مشو دولتى را تو مير * كه از بهر آن مىزدى تيغ و تير
تو بىهيچ شك ناصح « 7 » دعوتى * ز روى هنر ماهر دولتى
هامش
( 1 ) كاينات
( 2 ) كدو
( 3 ) بو حامدى
( 4 ) رور
( 5 ) نوى سقل متال
( 6 ) خلق
( 7 ) تو پى هيچ شد ناصح