پى مال دنيا مشو تنگدل * نبايد كه باشى چنين سنگدل
تو را گشت ملك خراسان و شام * دعاگوى جان تو شد خاصوعام
همه گنجهاى جهان پيش توست * [ بزرگى و شاهى نهان ] پيش توست
بيا و بياراى جان مرا * نگه كن دل خردهدان مرا
به شام اندر از خود خطيبى « 1 » نشان * گزين كن سرى را ز گردنكشان 15
به راى توام حاجت است « 2 » اى امير * بيا روى بنماى اى بىنظير
نشاندى يكى باغ و آمد بهار * بيا زودتر تا خورى بر ز بار
نبايد كه سازى بر او بر درنگ * كه دارد ز تو مملكت بوى و رنگ
همه راستى باد آيين تو * مبادا دل كس پر از كين تو
چو فارغ شد از نامه مرد دبير * نهادند مهرى بر او از عبير 20
يكى مرد گويا گزين كرد مير * به دو داد آن نامهء دلپزير
بشد پيش بو مسلم نامدار * به دو داد آن نامهء كامكار
چو برخواند ، آگه شد از كار مرد * كه در دل چه دارد « 3 » ز اندوه و درد
به خاك اندر افكند نامه ز دست * بغريد مانندهء پيل مست
چنين گفت كاو دام خواهد نهاد * بدان تا دهد خرمن من به باد 25
ز كار من [ آن ] مرد آگاه نيست * به سوى دلش عقل را راه نيست
مرا مىنزيبد كه خصم شهير ( ؟ ) * نينديشد از شير نخجيرگير
سر گردنان زير تيغ من است * كف دست ، بارنده « 4 » ميغ من است
به خون من آهنگ دارد مگر * بر من بر « 5 » فلك سنگ بارد مگر
به افسون بر خويش خواند مرا * بدان تا بر آتش نشاند مرا 30
نكردست « 6 » اكنون مراعات من * چنين كرد بايد مكافات من
كند هرچه خواهد سزاى من است * از او اين عملها جزاى من است
به مادر زمانى ورا بد شمرد * به بد پيش ميران ورا نام برد
حسن پيش از نامبردار بود * بلى نزد منصور بر كار بود
به دل بود با جعفر كامكار * به تن با ابو مسلم نامدار 35
هامش
( 1 ) خطيب
( 2 ) حاجت
( 3 ) جعدآر
( 4 ) مارند
( 5 ) كه
( 6 ) نيست