همىآمد اندرپى او سوار * ز نزديك منصور ليل و نهار
كه بر گرد « 1 » از راه و ما را ببين * چرايى بدينگونه پرخشم و كين
نكرد التفاتى به گفتار مير * به تيزى همىرفت مانند تير « 2 »
به گفتار منصور گردنفراز * نگرديد فرزانه از راه باز
فسون و فسانه نمىكرد سوار * دلش بود پرغم ز قول حسود 65
دگربار منصور نامه نبشت * مگر زاو شود نرم مرد درشت
كه اى مير برگرد و پيش « 3 » من آى * بياراى كشور به روى و به راى
وزارت به نام تو تعيين كنم * سمند مراد تو را زين كنم
ابو مسلمش داد حالى جواب * كه دل برمگردان ز راه صواب
مرا دل ز فعل تو شد باخبر * هماى درونم برآورد پر 70
نيم بر تو ايمن بيايم برت * نيم امن بر كشور و لشكرت
به امر تو بر جان كمر بستهام * درون را به مهر تو پيوستهام
و ليكن نيايم به درگاه تو * گشاده نگردد به من راه تو
به خون دلم تشنهاى روز و شب * مثل زد يكى نامور در عرب
كه چون شاه را نيست دشمن پديد * وگر بود گشت از جهان ناپديد 75
به مير و وزيرش نماند اميد * سياهى درآرد به روز سپيد
نخواهد كه بيند نشان وزير * همان روى مردانه مرد امير
از او دور به در چنين روزگار * چو پيدا شود دشمن و گيرودار
ببايد به درگاه آن شاه رفت * ز ماهى توان بر سر ماه رفت
دگربار چون گشت فارغ ز كار * برآرد ز دستور دانا دمار 80
مرا آمدن پيش تو روى نيست * چنين آب را در جهان جوى نيست
چو خصمت پديد آيد اندر نهفت * ز كارش ببايد به من بازگفت
بيايم برآرم ز دشمن دمار * تو از بهر آن كار اندوه « 4 » مدار
منم بر وفاى تو بسته ميان * فداى شما كرده سود و زيان
تو را آرزو گر هلاك من است * بدانجا خرامم كه خاك من است 85
هامش
( 1 ) كردى
( 2 ) مير
( 3 ) س
( 4 ) آمد