ورا عيسى آن جاى زنهار داد * ببردش بر جعفر پاكزاد
چو آمد بر جعفر نامدار * امان داد او را شه كامكار
سرانجام عبد اللّه بىنظير * به انبار در گشت ، ناگاه اسير
به زندان در آن كامران را بكشت * تنآسان گرفت اين جهان را به مشت 135
سرافراز بو مسلم كامكار * غنيمت گرفت از ميان بىشمار
به منصور سردار اين نامه كرد * بدان فتح نزدش فرستاد مرد
ابو جعفر از درد و غم دور شد * ورا نام از آن روز منصور شد
ورا بندهاى بود يقطين « 1 » به نام * نخواندى جز از لحظه ( ؟ ) پيش امام
فرستاد او را پى خواسته * بدان نعمت و مال آراسته 140
بشد نزد بو مسلم نامدار * بدان تا كند آن غنيمت شمار
ز يقطين بپرسيد روشنضمير * چرا دور گشتى ز درگاه مير
امام جهان را نماندى به جاى * براندى بدين كشور اى خوبراى
به دو گفت يقطين كه اى بىقرين * به امر امير آمدم اينچنين
پى مال عبد اللّه بىهمال * كه شد زير شمشير تو پايمال 145
از آن مال بفرست پيش امير * برآشفت بو مسلم بىنظير
به يقطين چنين [ گفت ] كاى بدنژاد * ز پور سلامه مكن بيش ياد
غنيمت بدادم به لشكر تمام * كنون بازگيرم به چوب و حسام
مگر خويشتن را فراموش كرد * سخنها [ ى ] نابخردان گوش كرد
ورا مال بايد به من داد باز * ز من مال مىخواهد از روى ناز 150
ز خاك مذلت برآمد به ماه * درم خواهد از من در اين رزمگاه
به دل در ورا ديو دون راه يافت * مقام از بر گنبد ماه يافت
سوى بندهء نامور كرد روى * كه بودست پور سلامه بگوى
زمان تا زمان نامه تكرار كرد * به گفتن دل بنده افكار كرد
به كف برنهادم در اين جنگ جان * ز من مال خواهد امام جهان 155
رسانم به دو مال و آيم برش * به گردون رسانم ز رفعت « 2 » سرش
هامش
( 1 ) و همهء اين كارها را به يقطين بن موسى سپرد ، همان ، ص 327 .
( 2 ) رفت