چنان حرب كردند تا شب رسيد * تن روز را نوبت تب رسيد
چو شب تيره شد هر دو لشكر به ساز * ز يكديگران خسته گشتند باز
بدينگونه شش ماهشان جنگ بود * بر آن نامداران جهان تنگ بود
110 چو شش ماه از آن كوشش [ آمد ] به سر * سراسيمه شد لشكر پرهنر
ابو مسلم آن مير بافر و هنگ « 1 » * در اين روز خود شد به ميدان جنگ
فرستاد نزد حسن نامدار * كه بر ميمنه حمله كن مردوار
چو بر ميمنه نامور حمله كرد * به گردون گردان همىرفت گرد
مدد رفت از قلب بر ميمنه * بماند اندرآن لحظه خالى بنه
115 ابو مسلم آن سرور نامدار * بزد بر صف خصم با ده هزار
ز شامى سواران به كشتن گرفت * به خاك و به خون درسرشتن گرفت
بكشتند چندانكه خون شد روان * به خون اندر افتاد پير و جوان
برفتند آن شاميان در گريز * ز بيم سر خنجر و تيغ تيز
سپاه خراسان نشيب و فراز * بكشتند بىمر بگشتند باز
120 ابو مسلم مرغزى چون پلنگ * بشد بر پى شاميان تيزچنگ
در آن تيرهشب مرد بادادودين * به شمشير زد آسمان بر زمين
به نيزه ، دل دشمنان مىدريد * به شمشير ، حلق سران « 2 » مىبريد
بر اسبى نشسته چو يك پاره كوه * از آن كوه بد آسمان را شكوه
سمندى سرافراز بد چون هزبر * خروشان و جوشان چو رعد و چو ابر
125 به زير سمش سرمه مىگشت سنگ * چو گردون نمىكرد بر [ كس درنگ ]
دل مير از غصه پيوسته بود * ز قتل خراسانيان خسته بود
در آن شب كه شد نامبرده درشت * ده از شاميان بهر تسكين بكشت
سپاه خراسان نگشتند باز * سه روز و دو شب شد چنان تركتاز
بكشتند از شاميان چل هزار * به روز گريز ، اندرآن كارزار
130 از آن رزم عبد اللّه پرستيز * سوى كوفه شد خستهدل در گريز
برادرش عبد الصمد زآنميان * به واسط شد از لشكر شاميان
هامش
( 1 ) سنگ
( 2 ) سر از