به زخم سر نيزهء همچو مار * برآريم از هركه گويى دمار
ز نزديك عبد اللّه خويشكام * شد آن روز ، يك نيمه لشكر به شام
بدانست عبد اللّه نامدار * كه كردن نخواهند خيلش فرار
روان گشت با لشكر خويش مير * سوى شام شد مرد روشنضمير 85
ابو مسلم آگاه شد ، برنشست * ميان يلى تاختن را ببست
بيامد به حران چو باد بهار * دلاور به يكروزه « 1 » بستد حصار
علفها و انبارها مهر كرد * پى لشكر خويشتن شيرمرد
خبر شد به عبد اللّه بادگير ( ؟ ) * ز نيرنگ بو مسلم بىنظير
به ميران لشكر بگفت آن سخن * كه نشيند اين خيل گفتار من 90
ازآنجاى برگشت و آمد به راه * بياورد نزديك حران سپاه
برابر فرود آمد آن بىهمال * به كردار طاو [ و ] س بىپروبال
طلايه ز هر دو سپه شد برون * در آن نيمشب گشته جوياى خون
سپيده كه آن « 2 » دانه ياقوت زرد * برآمد از اين حقهء لاژورد
برآمد ز هر دو سپه بانگ ناى * برفتند اميران لشكر ز جاى 95
صف هر دو لشكر بياراستند * به خون ريختن خلق برخاستند « 3 »
سرافراز عبد اللّه بن على * كه خورشيد بودى به روشندلى
بيامد به قلب اندرون جاى كرد * علم بر سر خويش برپاى كرد
برادرش عبد الصمد همچو شير * به قلب اندرون پيش مير دلير
باستاد چون حاجيان پيشتر * به رفعت شد از آسمان بيشتر 100
به كار بن مسلم « 4 » سوى ميسره * بيامد چو خور تا به برج بره
حبيب سويد آن يل يكتنه * بياراست از خويشتن ميمنه
ابو مسلم نامور زآن طرف * به قلب اندرون بود زوبين به كف
حسن را بفرمود تا بر يمين * شود همچو شير عرين در كمين
يسار ، آن دلاور به حازم سپرد * به پيش سواران ورا نام برد 105
به حرب « 5 » آمدند از دو رويه سپاه * زمين و زمان گشت يكسر سياه
هامش
( 1 ) ذره
( 2 ) از
( 3 ) خواستند
( 4 ) به كار بن مسلم العقيلى
( 5 ) نجواب