225 هلاكو چنين كرد حالى پيام * بدان نامداران با كام و نام
. . . مجوى * دليران به بالا نهادند روى
از آن زير يكسر به بالا شدند * ز بيم سپه ماه [ سما شدند ]
ز بغداديان باره را بستدند * به يك دم جهانى بههم برزدند
ببردند بالا علمها سران * ستادند چون كوه بر هر كران
230 به لشكر بفرمود فرزانه شاه * كه بر . . .
ببستند بر دجله جسرى عظيم * برآن جسر گشتند مردم مقيم
ره دشمنان را نگه داشتند * يكى را در آن آب نگذاشتند
ببستند ره را ز بالا و زير * بر آن جسرها . . .
ستادند با چرخ زينت ( ؟ ) سپيد * ز كار زمانه به بيم و اميد
235 چو شد كار بغداد از آنگونه زار * پراكنده شد مردم از هر كنار
به لرزه فتادند ميران چو بيد * بريدند از جا [ ن شيرين اميد ]
دواتى شب تيره كشتى بساخت * به آب اندرون با گروهى بهتاخت
دوصد كشتى افزون روان شد در آب * براندند بر دجله پردرد و تاب
نبودند آگاه از بند سخت * ببريد از آن قوم [ اقبال و بخت ]
240 چو نزديك آن بندگاه آمدند * اميران لشكر بهراه آمدند
روان گشت در آب از چرخ تير * فراوان بكشتند در داروگير
به كيوان علمها برافراختند * به آب . . .
چو آن آتش كين برافروختند * به آب اندرون خلق را سوختند
ز قاروره مىرفت بر روى آب * جوابش برآمد به هرجا حباب
245 به آب اندرون آتشى برفروخت * فراوان . . .
بزرگى كه [ سا ] دات را بد نقيب * در آن شب دواتى بد او را رقيب
به كشتى در او از همه بيش بود * دلش از جفاى فلك ريش بود
چو اقبال آن قوم برگشته شد * . . .
دواتى از آن راه گرديد باز * شد از بيم جان در زمان برفراز
250 بكشتند بسياركس را در آب * به قارورهء آتش تيزتاب
چو آمد از آنسان بر ايشان شكست * گرفتند [ آن قوم بالا و پست ]
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٩٨