سوغونجاق در پيش دار شفا ( ؟ ) * ز كار عضد خسرو باصفا 200
بپيوست از هر طرف كارزار * برآمد به گردون گردان غبار
به پيش شهان رفت هر روز جنگ * به رزم اندرون تير خوردند و سنگ
نبد مانده از ماه جز هشت روز * بفرمود داناى كشورفروز
هلاكو كه شاه دلافروز بود * به هر جنگ بر خصم پيروز بود
به فرمان نبشتند شش مرد كار * يكى مرد بنوشت فرمان چهار 205
يكى سوى سادات با رنگ و بوى * كه بيرون خراميد بىگفتوگوى
يكى سوى قضات و اصحاب علم * بزرگا [ ن ] دانا و ارباب علم
يكى زآن بر مردم پيشهكار * كه دانند كردن به انديشه كار
يكى نزد ارتاق ( ؟ ) و بازارگان * كه باشند دربند دينارگان
يكى نزد ترسا و قوم جهود * نبشته در آنجا بدينگونه بود 210
[ كه ] شمشير ما بر شما شد حرام « 1 » * نخواهد بدن جز نويد و قوام
به جان همگنان را امان دادهايم * در كام بر جمله بگشادهايم
گر آيند بيرون گشادست راه * يكى تن نگردد از ايشان تباه
[ اگر ] پيشكار است ، اگر ارگون ( ؟ ) * بيا . . .
. . . شد نبشته مثال * به شكل شفق برنهادند آل 215
ببستند بر تير و انداختند * به شهر اندرون اين عمل ساختند
. . . گشادند پر * يكايك به بيرون نهادند سر
گروهى ز كوشش ستادند باز * نهفته برون آمدند از فراز
. . . * گرانسنگ مىزن بر هر طريق « 2 »
به پيش اندرون بود خيلى ز گرج * تهى گشت از خلق بارو و برج 220
. . . * مزاج زمانه دگرگونه گشت
به شب گرجيان « 3 » نزدبان ساختند * سپيده بر برجها تاختند
. . . * برابخاز با تير و خنجر شدند
وزآنجا گرفتند بارو تمام * رسيدند آن نامداران به كام
هامش
( 1 ) حوام
( 2 ) سه
( 3 ) قرچان