175 . . . كه آن قوم ترسيدهاند * ز شمشير [ مردان ] هراسيدهاند
دومبار زآنسان كه آن قوم خواست * فرومايهتر تحفه كردند راست
بشد ابن درنوس و با او وزير * به درگاه آن شاه دانشپذير
هلاكو پر از كين به دستور گفت * خليفه چرا ماند اندر نهفت
چرا پيش ما مىنيايد برون * بدينگونه تا كى بود در درون
180 سليمان « 1 » نيامد به درگاه من * دواتى كشد گردن از راه من
من اين مهتران را برون آورم * سر خصم در خاك و خون آورم
به غم ابن درنوس دادش جواب * كه اى شاه بادانش و كامياب
تو فرموده بودى كه آيد وزير * نيامد برون « 2 » نامدار خطير
بيايند نزد تو آن مرد و نيز * بيارند پيشت تن و جان و چيز
185 رسيدى تو اى شه به كردار خويش * مگردان سر از راه گفتار خويش
ز قول خود اى شاه بيرون مياى * بياور حديثى كه گفتى به جاى
[ جهاندار ] انجل به درنوس گفت * كه اكنون كه گشتيم با كام جفت
من آن قوم را خوانده بودم به رى * فرستاده نزديكشان چند پى
كنون چون من اينجا رسيدم به كام * مرا چرخ شد اندراين رزم رام
190 چو شد كار آن سرفرازان ز دست * ز هر سو به كار اندرآمد شكست
كنون گر بيايند ورنه يكى است * بزرگ اين زمان نزد من كودكى است
سران را ببايد برون آمدن * نه جوياى مكر و فسون آمدن
[ به ] يك تن قناعت نخواهيم كرد * به دستور گفتا برو بازگرد
دوم روز رزمى بكردند سخت * از آن شهريان پاك برگشت بخت
195 هلاكو كه بد چون فريدون و جم * بيامد به نزديك برج عجم
. . . بغا نيز آن جاى بود * بر شاه چين لشكرآراى بود
بلاغا ( ؟ ) و طوقاى ( ؟ ) به جايى دگر * به جنگ و به تدبير و رايى دگر
بغاى تمر ( ؟ ) بد بر ماغ ( ؟ ) قبل * سپاهى بدانجاى كردند نقل
به نزديك قلعه [ بپيوست ] جنگ * روان گشت از هر دو جا تير و سنگ
هامش
( 1 ) سليمش
( 2 ) نيامد بزن