. . . شاه راست * به بيرون شدن از . . .
بفرمود تا رفت بيرون امام * چهارم ز ماه صفر بد تمام
سه فرزند خود را برون برد مير * روان گشت . . .
ز تراد ( ؟ ) و حفاظ ( ؟ ) مردى هزار * برفتند با نامبرده سوار 305
هلاكو بفرمود تا آن سران * . . .
بر ايشان موكل فرستاد شاه * بر آن تا بدارندشان شب نگاه
فرستاد شحنه به پيش حرم * . . .
نشاندند مردم به دروازهها * برآمد ز هر جاى آوازهها
روان گشت شحنه به دار وزير * . . . 310
برفتند در شهر چون پيل مست * به غارت كشيدند ناگاه دست
به تاراج دادند بغداد را * چنان . . .
يكى هفته زآنگونه تاراج بود * سپهر از جفا جان مردم ربود
زنان دل ز غم بازپرداختند * تن خويش . . .
بگفتند باهم كه شد كشته شاه * چو بىمرد اسبش بيامد به راه 315
سپه يكسر از رزم بگريختند * به دام بلا برنياويختند
بفرمود عبد اللّه نامدار * ز ما خصم بدكيش « 1 » شد در فرار
كه تا پردلان تيغها بركشند * ز دشمن به شمشير كين سر كشند
بكشتند چندان ز شامى گروه * كه از كشته شد صحن هامون چو كوه
بر آب اندرون غرق شد بىشمار * به وقت گذشتن ز شامى سوار 320
زمين بود از خيمه و چارپاى * سپيد و سيه مانده يكسر بهجاى
به غارت ببردند چندانكه بود * نگه كن به دوران چرخ كبود
كز او مىستاند بدين مىدهد * نه رشوت ستاند نه منت نهد
سرافراز عبد اللّه بىقرين * يكى نامه بنبشت با آفرين
به سفاح و زآن فتح دادش خبر * بگفت آنكه ، شد خصم زيروزبر 325
پراكنده گشتند از بامداد * چو برگ گل و لاله از تندباد
هامش
( 1 ) كيش خواهد