. . . به دو گفت برگرد زود * به خنجر برآور ز بغداد دود
سپاه گريزنده گشتند باز * كم از كبك بودند ، گشتند باز
سپيده كه از كوه بركرد سر * برآورد سيمرغ خورشيد پر 150
به ميدان مغل تيزتاز آمدند * بر خيل دشمن فراز آمدند
چو شد بايجو در صف رزم تيز * دواتى بشد زآنميان در گريز
بلى فتح دين اندرآمد به جنگ * بكوشيد مردانه از نام و ننگ
دواتى به رزم اندرون كشته شد * ز بغداديان بخت برگشته شد
دواتى به بغداد شد پايمال * چو مرغى بريده به كين پر و بال 155
ز ماه محرم ده و پنج روز * چو بگذشت آن شاه كشورفروز
. . . * هم اندر زمان كرد آغاز جنگ
سوى غرب شد بايجو كامياب * سوغونجاق نوين [ چو ] افراسياب
بغاى تمر ( ؟ ) نيزشان يار بود * اميرى جوانبخت و بيدار بود
به مردان لشكر بفرمود شاه * يكى كنده كردند بر روى راه 160
ز خشت و ز گل نيز ديوار كرد * عروسك به هر جاى بر كار كرد
نهادند بر هر طرف منجنيق * بفرمود تا سنگ زد جاثليق
. . . سنگ گران * به جنگ ايستادند از هر كران
سر برج باره بينداختند * زمين را ز مردم بپرداختند
خليفه چو بازى از آنگونه [ ديد ] * جهان در كف [ ديو ] وارونه ديد 165
. . . صاحب نامدار * كه بودى به ديوان او در به كار
همان ابن درنوس [ و ] چندان سران * كه بودند بغداد را مهتران
برفتند با تحفهء چند پيش * به نزديك آن شاه پاكيزهكيش
ببردند از انواع نزدش خورش * كه تا جسم را زآن بود پرورش
نگفتند چيزى و گشتند باز * برفتند نزد خليفه به راز 170
بگفتند كاين مرد تند است و تيز * دلش پر ز كين است و دل پرستيز
به مال فراوان توان كرد نرم * كه دارد دل آتش فتنه گرم
فضولى سرى گفت كاين راى نيست * به دل در مرا زاين سخن جاى نيست
اگر گنج گوهر فرستى برش * دماغى قوى آيد اندر سرش
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٩٥