نباشد براين دولتش دسترس * همان به كه كمتر دواند فرس
كه اقبال عباسيان محكم است * فزونتر شد اكنون ، مگو كان كم است
كنون صلح جويد كه اين بوموبر * شد از لشكر ترك زيروزبر
چرا صلح با ما ز اول نكرد * برآورد از اين مرز ما [ دود ] و گرد
125 كنون گر بگردد از اينجاى باز * ز پستى به همدان شود بر فراز
فرستيم نزد خليفه پيام * بخواهيم [ تاوان آن ] خويشكام
خليفه ببخشد گناهى كه رفت * نپويد بدان رفته راهى كه رفت
بخواندند آن نامه را نزد شاه * بخنديد چون گل در آن بارگاه
چنين گفت كاين كار كار خداست * به گفتن ، چنين كار كى گشت راست
130 كند آنچه خواهد عيان كردگار * برون ز امر او كى توان كرد كار
كسى را كه يارى ز يزدان بود * لبش چون گل و لاله خندان بود
به بغداد اين كار پيدا شود * بدانجا نهان آشكارا شود
درآمد سوغونجاق از آن روى آب * خبردار شد فتح دين كامياب
گمان برد كاو شاه كشورگشاست * بدان [ روى ] شد ، لشكرى كرد راست
135 سوغونجاق نوين و مردى هزار * بيامد از آن [ روى ] در كارزار
دواتى چنين گفت با فتح دين * نظر كن ببين لشكر شاه چين
برآنم كه لشكر از اين بيش نيست * از ايشان مرا در جگر نيش نيست
دو لشكر ز كين بركشيدند صف * همه گرز و شمشير و نيزه به كف
140 چو آغاز كردند آن داروگير * ز ابر كمانها بباريد تير
به تير و كمان اندرآن كارزار * ز هر دو طرف كشته شد بىشمار
چو از تير و تركش بپرداختند * كمان از كف خود بينداختند
سوى نيزه بردند از تير دست * به تير و به نيزه گشودند دست
چو شد نيزهها پاره و آزرده برز * كشيدند دست دلاور به گرز
145 . . . گشتند و تند و درشت * سوغونجاق فرزانه بنمود پشت
دلاور چو از جنگ برتافت روى * فراوان به قتل آمد از خيل اوى
در آندم كه مىرفت اندر گريز * به پيش آمد [ ش ] بايجو پرستيز
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٩٤