فرستادن هلاكو ايلچى به بغداد پيش خليفه مستعصم
ز هرجا ببردند بىمر سوار * پر از غله شد كوه و صحرا و غار
از آنجاى آهنگ بغداد كرد * سپه را به سيم و زر آباد كرد
ز اول رسولى برون كرد شاه * توانا و پردانش و رسم و راه
خطايى غلامى به فرهنگ و راى * كه بود از بزرگان چين و ختاى « 1 »
فرستاد با آن امير جوان * به دل كامكار و به تن ناتوان 5
حسام ايتمر ( ؟ ) بود نام غلام * كه با ايلچى گشت نو . . . به كام
به بغداد رفتند آن هر دو شاد * به تندى و تيزى چو تير از گشاد
خبر شد به بغداد كآمد رسول * / به نزد خليفه « 2 » گروهى فضول / « 3 »
بگفتند كافر كه باشد بگوى * / كه با ما شود زاين نشان كينهجوى /
ببردندشان پيش دار وزير * شبى بود مانند قطران و قير 10
بر آن در ستادند آسيمهسر * ز اندوه و انديشه زيروزبر
حسام ايتمر سرور كامران * به تازى زبان گفت [ با مهتران ]
كه ما تا به كى بر در اين وزير * باستيم بر پاى خوار و حقير
اگر كشت خواهند ما را به جاى * چه دارند بيهوده چندين به پاى
نه دين است اين و نه رسم و نه كيش « 4 » * فرستاده زاينگونه دلخسته ريش 15
به دستور اين قصه گفتند باز * به رفتن نداد آن دو تن را جواز
برفتند آن هر دو پيش وزير * / بپرسيدشان مرد روشنضمير / « 5 »
/ بپرسيد كز شاه تركان پيام / * چه دارند گوييد با من تمام
به دو ايتمر گفت كاى پاكراى * چنين است فرمان كشور خداى
كه ما را خداى جهان بركشيد * ز اول قدم ، جنگ نامد پديد 20
ورا قوت و فر و فرهنگ داد * ز خون عدو تيغ را رنگ داد
هامش
( 1 ) طاى
( 2 ) خلق
( 3 ) در متن مصرع دوم بيت بعد است .
( 4 )نه اين دينست و نى رسم كيش( 5 ) در متن اين مصرع جاى مصرع اول بيت بعد قرار گرفته است .