به تركان جواب اينچنين داد مير * كه من سازم امروز كار وزير
چو بيرون رود حمل را بركشيم * به دنبال آن قوم لشكر كشيم
بگيريم آن مال و آن خواسته * همان اشتر و بار آراسته
از آنجا بر شاه توران بريم * وز آن كار تا جاودان برخوريم 50
شكسته شود زاين طلسم « 1 » وزير * بميرد به اندوه و گرم [ و زحير ]
از اين كار دستور آگاه شد * فرستادن مال كوتاه شد
وزير اين سخن با خليفه بگفت * بماند آن فرستادن اندر نهفت
غلامى چنان دولتت پست كرد * مى جهل او را چنان مست كرد
كزاين فتنهاى در جهان شد پديد * در كام بستند و گم شد [ كليد ] 55
يكى مرد بد بدر دين درمكى ( ؟ ) * در آن بوم مشهور از زيركى
وزير سرافراز او را بخواند * ز هر جنس با او سخن بازراند
بدان نامور اندكى تحفه داد * بشد با سواران به كردار باد
چو نزديك شاه جهانبان رسيد * رخ فرخ نامبرده بديد
چو آن تحفه و پيشكش پيش برد * دل و جان و تن را به محنت سپرد 60
برآشفت از آن تحفه خاقان چين * به ابرو برافكند از خشم چين
فرستاده را گفت پرخشم و تاب * كه بغداد را زود بينى به خواب
برو اين زمان با خليفه بگوى * كه بر خاك ره ريختى آبروى
ز تو بهر ملحد حشر خواستم * به مهر تو دل را بياراستم
نكردى به گفتار من نيز گوش * دماغ تو خالى بد از عقل و هوش 65
چو گفتم وزيرت نيامد برم * كه تا سوى گفتار او بنگرم
نيامد ز بغداد بيرون وزير * از اينجا شوى زار و خوار و اسير
بگفتم كه آيد سليمان چو باد * بر من ، ببيند ره و رسم داد
ورا نيز پابست كردى به جاى * بگرديدى از رسم و آيين و راى
چو گفتم دواتى بيايد برون * نيامد ، فتادند در خاك و خون 70
من اينك همىآيم اى نامدار * برون آى حالى و ترغو بيار
هامش
( 1 ) طسم