يكى داعى اندر بيامد نهان * بخواندش بر خويش مير جهان
رشيد بن عبد اللّهاش بود نام * ابو مسلمش گفت كاى خويشكام
170 از اينجاى من مىروم سوى مرو * تو خود را برآراى چون زادسرو
همه مردمان را خبردار كن * به روز و به شب جهد در كار كن
علاج سواران تمامت بساز * به گردون گردان علم برفراز
كه من خود خليفت فرستم برت * رسانم به گردون گردان سرت
چو آيم به مرو اندرون من به روز * كنم خاك ره همچو گيتىفروز
175 تو اندر نسا كشتن آغاز كن * در دعوت اندر زمان باز كن
دلاور از آنجا به باورد شد * ز راه او به نزد جوانمرد شد
ورا نيز از كار آگاه كرد * به شهر سرخس اندرآن زادمرد
به داعى بگفت آنچه بودش نهفت * وز آن جايگه باز ره برگرفت
به مرو آمد آن نامبرده ز راه * سهشنبه به دو بامداد پگاه
180 ز شعبان گذر كرده بر هشت روز * منور شده مهر كشورفروز
نشد نامبرده به مرو اندرون * سليمان بدى سال و ماه اندرون
به خردان ( ؟ ) بشد « 1 » نامبرده چو گرد * به نزد سليمان فرستاد مرد
بخواندش به نزديك داو [ و ] د زود * به دو نامه [ او ] نامدارش نمود
همه اهل بيعت كه پيدا بدند * فزونتر بدان روستاها بدند
185 بخواندندشان تيرهشب در نهان * نمودند خط امام جهان
بد [ ان ] نامهء [ مهتر ] بىقرين * نهادند سر يكبهيك بر زمين
بگفتند روز برون رفتن است * نه وقت سخن گفتن و خفتن است
بسازيد چون گاه كارآمدست * نهال سعادت بهبار آمدست
كنيد اين زمان كارها ساخته * علم بايد اكنون برافراخته
190 بر آن برنهادند مردان كار * چو انديشه كردند و گشتند يار
كه از روزه آن ماه كشورفروز * چو نبود فزون مانده از پنج روز
به هرجا كه هستند مردان كار * بزرگان بادانش و كامكار
هامش
( 1 ) شد