[ بدا ] دند هر جاى بانگ نماز * زبان را به تكبير كردند باز 245
نهادند تا آسمان منبرى * ميان چنان كشور و لشكرى
سليمان بر آن تخت شد خطبه كرد * فصيح جهان بود آزادمرد
پس حمد جبار و نعت رسول * برون كرد گوهر ز گنج اصول
ز عباس و عباسيان نام برد * به علم از دل خلق آرام برد
گرفت آن سرافراز با نام و كام * دگربار بيعت به نام امام 250
همىكرد مانند شير ژيان * به جان لعنت قوم مروانيان
به دانش سراى دل آباد كرد * از آن ظلم و بيدادشان ياد كرد
به مروان فرستاد لعنت چو باد * دلاور سليمان بادينوداد
چو زان كارها بازپرداختند * ميان اندرون خوان بينداختند
سران كرده بودند چندان طعام * كه شد آن سران را سراسر تمام 255
دوم روز بو مسلم نامدار * بفرمود با كاتب كامكار
گل و مشك با ورد درهم سرشت * سوى نصر سيار نامه نبشت
ز اول به نام « 1 » جهاندار گفت * خداوند بىمثل « 2 » و بىيار و جفت
پس آنگاه از مصطفا ياد كرد * كه هم داد فرمود و هم داد كرد
پس از وى ز عباسيان برد نام * كه آمد برون نامدار امام 260
ز مروانيا [ ن ] سر بخواهد بريد * زمانى نخواهد فرود آرميد
. . . اندر من آى * بياراى عالم به روى و به راى
ز مروان خر خيز و بيزار شو * اگر بخردى دور از آزار شو
به فرمان عباسيان سر درآر * بدين جامهء قيرگون سر برآر
اگر نى بياراى جنگ مرا * نگه كن شتاب و درنگ مرا 265
چو سيار آن نامه برخواند گفت * كه اين كيست كآمد برون از نهفت
سه بيت روان گفت آن كامكار * نبشتم در اين نامهء نامدار
. . . * . . .
. . . * . . .
هامش
( 1 ) به زور
( 2 ) مسلم