220 برون آمد از گرد مردى هزار * سيهپوش با جوشن زرنگار
به نزديك ميران فراز آمدند * چو ديدندشان در نماز آمدند
سقادم ( ؟ ) دهى هست از اعمال مرو * كز آنجا فزون مىشود مال مرو
از آن جاى بودند آن مهتران * در اين بد كه آمد سپاهى گران
ز ديهى كه باشد سقادم به نام * جوانان ، باهيبت و شادكام
225 چو كردندشان نامداران شمار * برآمد شمارش دو [ ره ] يك هزار
سيهپوش اكثر در آهن نهان * سيه شد از ايشان سراسر جهان
بدين شيوه مىآمد از هر كنار * صد و پانصد و ششصد و يك هزار
ز مه آن سپه تا به ماهى گرفت * همه روى عالم سياهى گرفت
زمين گشت پر طبل و بوق و علم * همىآمد از هر طرف دمبهدم
230 به تن زورمند و به دل مهربان * به تكبير بگشاده يكسر زبان
چو شد روز پيشين فرود آمدند * بخوردند چيزى و دم برزدند
بكردند آن نامداران نماز * به پيش اندرون بد سليمان بساز
چو فارغ ببودند خندان شدند * دگربار بر پشت اسبان شدند
چنان كامران تا نماز دگر * دليران دانادل و پرجگر
235 دگرباره ز اسبان پياده شدند * پياده بر آن دشت ساده شدند
نماز دگر نيز كردند شاد * به پيش اندرون بد سليمان چو باد
چو شب گشت يكسر فرود آمدند * ابا آفرين و درود آمدند
چو فارغ شدند از نماز و نياز * ابو مسلم آمد بر او در نياز
به پيرامن ده سران سپاه * زده خيمه بودند بر روى راه
240 دوم روز آمد فراوان حشر * به نزديك بو مسلم نامور
ز اندازه بيرون بيامد سپاه * همه روستايى و بادستگاه
چو شد روز عيد آن يلان « 1 » سربهسر * نشستند « 2 » بر اسب چون زال « 3 » زر
كنار سپه نيز پيدا نبود * زمين شد سياه ، آسمان شد كبود
سيهجامگان برگرفتند راه * جهان گشت بر چشم دشمن سياه
هامش
( 1 ) بدان
( 2 ) نشستن
( 3 ) زار