به دنبال آن مردم نابكار * بشد پور . . . با چل هزار
چو تنگ اندرآمد به كرمانزمين * بكردند اهل خوارج كمين 170
ز خشكى به دريا نهادند روى * ز انديشهء لشكر جنگجوى
سليمان هشام شد در گريز * كه مىبرد با خيل هارون ستيز
به درياى عمان درون شد به درد * دلش خسته زآن غصه و روى زرد
ببرد آنچه بودش ز خويش و تبار * ندانم كجا رفت اندر بحار
خبر آل عباس و امرايشان و خروج ابو مسلم صاحب الدوله
كنون بازگردم به مقصود خويش * پناه آورم سوى معبود خويش
مدد خواهم از فضل پروردگار * بپردازم اين نامهء چون نگار
خروج ابو مسلم مرغزى * بگويم من از غايت گربزى
چو او دعوت آل عباس كرد * سر تيغ چون برق و الماس كرد
چو در جستنش تيز بشتافتم * به تاريخ در من چنين يافتم 5
كه از آل عباس با ناموكام * يكى نامور بد محمد به نام
ز پشت على بود آن سرفراز * على بود عبد اللّه آمد به ناز
كه عباس بودست او را پدر * چو عم رسول است آن نامور
بر او گر ترحم فرستى رواست * به ذكر اندرون دردها را دواست
محمد نهان دعوت آغاز كرد * در اين سخن بر جهان باز كرد 10
به هرجا فرستاد فرزانهمير * بزرگان بادانش و يادگير
چنين دعوتش بود اندر جهان * به نزد كهان و به نزد مهان
كه اين آل مروان همه فاسقاند * به دنيا و مال جهان عاشقاند
ستمكار و غدار و نامهربان * بدانديش و بدفعل و خيرهزبان
به دل دشمن آل ياسين همه * عدوى مسلمان و بىدين همه 15
پس آن امامان پركينوآز * حرام است هر جاى كردن نماز
. . . نشان مىرسيد * ز مروان [ به ] مردم زيان مىرسيد