90 تو را يار باشد عبيد سوار * ببر زاين ميانه فراوان سوار
سرافراز منصور لشكر براند * بر آنسان كه خورشيد حيران بماند
دو لشكر ز ناگه به يكجا رسيد * سر نيزهها بر ثريا رسيد
چو باهم سوارا [ ن ] برآويختند * خوارج از آن رزم بگريختند
ز خيل خوارج بسى گشت پست * ز ده تن در آن حرب يك تن نرست
95 عبيد سرافراز و منصور شير * گريزان برفتند ، از عمر سير
خبر يافت ضحاك از آن كارزار * به دل گفت دردا كه شد كار ، زار
به موصل شد [ آن ] نصر مرد دلير * پرانديشه زاين اختر زودسير
بر او جمع شد لشكر بىشمار * فزون برگرفتند از صد هزار
به آهنگ موصل ميان را ببست * به قتل و به غارت برآورد دست
100 سوى موصل آمد به خشم و به كين * زمين شد ز نعل فرس آهنين
سپردند موصل به ضحاك شوم * خبر شد از آنجا به شام و به روم
سرافراز مروان بيامد ز شام * به آهنگ ضحاك بىننگونام
سپه بود با او دو ره چل هزار * به موصل رسيدند از هر كنار
به يك جا كشيدند هر دو سپاه * زمين و زمان گشت يكسر سياه
105 دو لشكر چو آغاز كردند جنگ * ز اول روان گشت تير خدنگ
چو شد كيشها جمله خالى ز تير * گرفتند نيزه در آن داروگير
چون آن نيزهها خرد برهم شكست * سوى تيغ بردند چون شير دست
چو شب تيره شد همچنان جنگ بود * رخ بددلان همچو نارنگ بود
به زير آمد از اسب ضحاك شير * پياده شد آن نامدار دلير
110 سپاهش چو [ ديدند ] كان نامدار * پياده كند با عدو كارزار
پياده شد از لشكرش شش هزار * شبى بود تيره چو قطران و قار
چو شب تيره شد گرمتر گشت جنگ * برآمد به گردون غريو غرنگ
بزد نيزه در شب يكى نامدار * به ضحاك پيچيد مانند مار
بيفتاد ضحاك سرور ز پاى * ز تن جان پاكش برآمد بجاى
115 ز ضحاك آگه نشد هيچكس * دو لشكر از آن رزم شد بازپس
سپيده بيامد به مروان خبر * كه شد كشته ضحاك بيدادگر
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٧٠