ورا بر سر خويش كردند مير * ز شيبانيان بود آن گردگير
چنين گفت شيبان بدان مهتران * كه بودند استاده بر هر كران
كه هر [ گه ] كه مير اندر آيد به جنگ * شود كشته بىشك در آن ناموننگ
145 [ بد ] آيد شما را ز قتل امير * گريزان شود لشكر از داروگير
نمانيد اين رسم يكسر بهجاى * بمانيد تا مير باشد بهپاى
بدين شرط كرد او ولايت قبول * بشد مرد از جان شيرين ملول
شنيدند ميران ازاو آن سخن * مگو در جهان جز به سامان سخن
چنين گفت شيبان كه راه دگر * [ نماند ] شما را در اين كروفر
150 بياييد تا سوى موصل شويم * در آن بوم با گلبران بغنويم
به دربند موصل پناه آوريم * چو بايد ز هرجا سپاه آوريم
فراوان بود زآن بيابيم كام * علف چارپا را و ما را طعام
همان [ كنده ] سازيم بر گرد خويش * شود خيل ما را ازاينروز بيش
بگفتند لشكر كه فرمان توراست * به قول تو شد كار ما جمله راست
155 به موصل شدند آن تمامت سپاه * يكى كنده كردند بر روى راه
فكندند در كنده از دجله آب * نشستند خرمدل و كامياب
بياورد مروان بدانجا سپاه * لب كنده بگرفت داننده شاه
بماند آنچنان تا به سه ماه مير * شب و روز بد فتنه و داروگير
سپاه خوارج پراكنده شد * چو مروان ز كين بر لب كنده شد
160 . . . * . . .
تو از پس برون آى لشكر بيار * مبر خود پديد آر آن روزگار
يزيد دلاور سپاهى گران * فرستاد از خيل نيزهچيان
پريشان ز اقوار عاطم ( ؟ ) امير * كه بد پور عيارهء بىنظير
درآمد پس آن خوارج سپاه * گرفتند بر خيل بدخواه راه
165 خوارج بدانست كان . . . بود * ندارد بجز حيله اينبار سود
فكندند ديوار در تيرهشب * نه آگاه از آن شهريار عرب
شب تيره زآنجا برون تاختند * تن و جان به تاب اندر انداختند
سراسيمه چون مار پيچان شدند * از آن بوم و برزن به كرمان شدند
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٧٢