براهيم نشنيد از آن مهتران * ورا بر دل اين كشتن آمد گران
بفرمود تا پور حجاج شوم * سپه برد و آمد بدان مرزوبوم 25
سوى حمص شد داد آن را حصار * بدين [ بر ] نيامد بسى روزگار
به ارمينيه شد به مروان خبر * كه شد شام تا روم زير و زبر
يزيد آن امام دلاور بمرد * همه مملكت تا تو را درسپرد
براهيم پور وليد است مير * جهان گشت يكسر پر از داروگير
نكردند در حمص بيعت كسى * به قتل آمد از نامداران بسى 30
بماند اندر آن كار مروان شگفت * ز ارمينيه لشكرى برگرفت
شمار سپه بد عيان چل هزار * روان كرد و آمد سوى كارزار
چو نزديك حمص آمد آن دينپناه * بشد پور حجاج از آن جايگاه
ز حمص آن بزرگان برون آمدند * بر مهتر ذوفنون آمدند
بكردند بيعت همان بر حكم * هر آنكس كه بودند از بيشوكم 35
يكى گفت در بند باشد امير * به شهر دمشق اندرون خيره خير
ببايد شدن سوى شهر « 1 » دمشق * كه داريم يكيك دلى پر ز عشق
حكم را ز زندان برون آوريم * ز خلق بدانديش خون آوريم
روان شد شه همچو مرغى به پر * براهيم را گشت حالى خبر
سليمان هشام را گفت خيز * به مروان نما ، زاين ميان رستخيز 40
روان كرد حالى سپه صد هزار * كمر بست و آمد سوى كارزار
برفتند چون اختر تيزسير * بيامد دو لشكر سوى عين خير
بيامد سرافراز عبد العزيز * به نزد سليمان سپه برد نيز
سحرگاه آغاز كردند جنگ * ببريد از روى خورشيد رنگ
چنان رزم بد تا نماز دگر * دل صفدران گشت خونينجگر 45
نماز دگر برد مروان خبر « 2 » * بفرمود تا مهترى پرهنر
بشد دشمنان را درآمد ز پس * فرو بست بر نامداران [ نفس ]
سپاه سليمان شد اندر گريز * ز زخم « 3 » سر گرز و شمشير تيز
هامش
( 1 ) شهرى
( 2 ) خر
( 3 ) هم