نخستين كسى بود پور بجير * كه در بيعت آمد به نزديك مير
100 بكشتند آخر براهيم را * نيارم سخن گفت از بيم را
ز كار براهيم رفتن برون * نظر كن به كار سپهر حرو
كه جز بستن و خستنش كار نيست * دلى نيست كز دستش افگار نيست
به نيكى گراى اى دل بدنشان * به جان در همه دار نيكى نشان
بد و نيك خواهد برون شد ز دست * ببين تا ز هر دو كدامين « 1 » به است
105 پس از تو كسانى كه دينپرورند « 2 » * چنان كن كه نامت به نيكى برند
بسا كس كزاين خاكدان درگذشت * دراز است كى گويم اين سر « 3 » گذشت
خلافت مروان بن محمد بن مروان بن حكم پنج سال بود
كنون قصهء كار مروان كنم * شكايت نه از تير و كيوان كنم
ز صد سال چون شد فزون بيست و هفت * بيامد يكى مير و ديگر برفت
ز مروانيان گشت مروان امام * بر او گشت كار خلافت تمام
پس از وى از آن دوده كس « 4 » برنخاست « 5 » * به عباسيان رفت آن شغل راست
5 نبد پادشاهيش افزون ز پنج * بسى ديد اندر جهان درد و رنج
كنيزى سيهچرده بد مادرش * به زر مالك اشتر خريده سرش
از آن نردبان آخرين پايه بود * در آن دودمان مادرش دايه بود
شنيدم كه مروان پركين و خشم * به كردار موشى بدى گربهچشم « 6 »
لبش بود مانند خرطوم پيل * دلش تيره مانند درياى نيل
10 بزرگان از آن گفتهاندش حمار * كه او بعد صد سال شد آشكار
عرب چونكه صد سال گردد تمام * حمارش نهند از سر عقل نام
اگر خواندهاى داستان عُزير * بدانى ز كردار اين كهنه دير
برآنم كه دوران مروانيان * به صد سال نزديك شد زآنميان
ز مروانيان بود مروان نخست * به كار اندرآمد ز ناگاه چست
هامش
( 1 ) كرامين
( 2 ) برگريد
( 3 ) در
( 4 ) كرنس
( 5 ) نخواست
( 6 ) گريه جشم