خلافت ابراهيم بن وليد بن عبد الملك دو ماه بود
براهيم بودش برادر يقين * چو آمد سرافراز در كار دين
خليفه بد آن مرد هفتاد روز * از اين جاى شمع خرد برفروز
خلافت رها كرد و اندر گذشت * فرو رفت چون آبش از سر گذشت
همان مادرش بود ماه آفريد * ورا مهر از نسل شاه آفريد
5 شنيدم كه فرزند فيروز بود * چو مهر فلك عالمافروز بود
بدر برد ( ؟ ) كردست آن شهريار * ز نوشين روان در جهان يادگار
ورا پور حجاج برده اسير * ز حد خراسان و آن داروگير
به عبد الملك داده بودش به راه * به شاديش بنشاند در پيشگاه
ورا كرد فرزانه جفت وليد * چو مهر سما بود ماه آفريد
10 اگر كار عالم سرى داشتى * به كوى سلامت درى داشتى
ندادى به هر ناكسى سرورى * نگشتى زبون مردم گوهرى
بر آن نامبردار با رنج « 1 » و درد * يكى كرد بيعت ، ولى ده نكرد
نبد دور با « 2 » اخترش مستقيم * دلش بود با درد و جان بذر بيم
ز مروانيان چرخ ببريد مهر * دگرگونه شد كار دور سپهر
15 ورا نيز مخلوع كردند نام * نديد از سپهر دلافروز كام
چو شد مير ، مروان ورا خلع كرد * سرانجام از وى برآورد گرد
بر او لشكر حمص بيعت نكرد * از آن كار شد نامور پر ز درد
به زندان او بد دو پور وليد * كه بد كشته او را سپاه يزيد
از آن دو يكى را حكم نام بود * گرفتار چون مرغ در دام بود
20 دوم نامور بود عثمان به نام * در آن حبس ماندند بىنام و كام
براهيم را گفت مرد از نهفت * ببايد دل شرم و آزرم رفت
تو آن هر دو تن را فرو بر به خاك * كه تا ملك تو گردد از خصم پاك
چو گردند در خاك هر دو نهان * پديد آيد آسايشى در جهان
هامش
( 1 ) تاريخ
( 2 ) و