از سرودههايى ذيل عنوان « اين بيتى چند در حق فرزند خود » « 1 » ، چنين برمىآيد كه مريد پيرى بوده است و زندگى خود را مشمول بركات و كرامات او مىداند .
مريد يكى پيرم اندر جهان * كه با من بود آشكار و نهان
بزرگ است و صاحب كرامات و پاك * تصرف كند اندراين آب و خاك
. . . * - . . .
درونش از آن است خالى ز عيب * كه بگشاد يزدان بر او راه غيب
. . . * - . . .
نشان سعادت چو گرديدهام * در آيينهء روى او ديدهام
. . . * - . . .
ز بخشايش اوست طبعم روان * وز او خاطر پير من شد جوان
تاريخ سرودن منظومه
از آغاز و انجام كار حكيم زجّاجى تاريخ روشنى بهدست نياوردم ، جز آنكه در ستايش جوينى از شصت و هشت سالگى خود ياد كرده است .
بپرداختم ز آل مروان كنون * رسانم سخن را به كيوان كنون
بدين داستان چشم روشن كنم * جهان خوشتر از صحن گلشن كنم
چو شد سال گوينده بر شصت و هشت * ز عمر آنچه نيكوترين بر « 2 » گذشت
محمد جوينى در سال 664 ه به وزارت رسيده است و اگر تاريخ به دنيا آمدن زجّاجى را همان 608 ه به حساب آوريم كه پيش از اين آمد ، پس حدود سال 676 ه داستان مروانيان بايد پرداخته شده باشد .
آنجا كه سخنانى با فرزند خويش دارد ، باز هم از شصت و هشت سالگى خويش ياد كرده است . در اين بخش ، خود را نصر و پسرش را سليم ناميده است .
بدين نيكويى دفترى ساختم * سخن را به گردون برافراختم
اگر بگذرانم من از شصت و هشت * گرازان بتازم بدين كوه و دشت
. . . * - . . .
هامش
( 1 ) ص 539 .
( 2 ) بد