به مجلس صدر جهان « 1 » درآمده است .
ملك صدر دين در جهان شاه شد * ز گفتار و كردارم آگاه شد
. . . * - . . .
مرا از ميان سران بركشيد * دلم از برش زرّ و گوهر كشيد
. . . * - . . .
مرا بر سرير طرب جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد
. . . * - . . .
به ايام آن خسرو سرفراز * شدم از همه چيزها بىنياز
به همين شيوه در شرح زندگانى او مىخوانيم كه ، در ميان سرايندگان بسيارى كه در خدمت صدر جهان بودهاند ، زجّاجى مرتبهاى والاتر مىيابد و سخت مورد توجه او قرار مىگيرد .
مرا از همه نيكتر داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى
ذيل عنوانى ديگر « احوال گوينده با مخدوم سعيد طاب [ مثواه ] « 2 » » ، به حرمت و اعتبار خود در دستگاه صدر جهان اشاره و حكايت مىكند كه مير شاعران و به قولى ملك الشعراى دربار او شده و از نعمت و جاهى برخوردار است .
ملك صدر دين بود سردارِ من * كه نيكو بُد از فضل او كار من
. . . * - . . .
مرا ميرى شاعران داده بود * به رويم در كام بگشاده بود
مرا بر سر گردنان مير كرد * همه كارها را به تدبير كرد
. . . * - . . .
چو تيغ از ميان بنده را بركشيد * وز او بنده انبارها زر كشيد
. . . * - . . .
به من غلّه آن شه به انبار داد * برش گر شدم نيمهشب بار داد
روزبهروز به خلوت صدر نزديكتر مىشود ، تا آنجا كه مورد مشاوره قرار مىگيرد
هامش
( 1 ) صدر الدين احمد خالدى زنجانى نايب طغاجار نويين بود و در ششم ذالحجهء سال 691 گيخاتو او را به وزيرى انتخاب كرد و صدر جهانش ناميد . در 22 رجب سال 697 او را به قتل رساندند . اقبال ، عباس ، تاريخ مغول ، صص 1347 ، 247 ، 265 .
( 2 ) مثاه